بازی با کلمات و دِل واژه ...
د بيار............هاه......
ellli
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم، بدون شانه هایت….! یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم... یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم …. اما هنوز یک چیز هست که یاد نگر فته ام … یاد نگرفتهامکه چگونه…..! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم … و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم …. تو نگرانم نشو ..”فراموش کردنت” را..
ellli
چتر شب واشد و من خیس عصیان گذشتم از خیابان گذشتی از خیابان گذشتم وقتی از من گذشتی چشم در چشم هایم چشم در چشم هایت زیر باران گذشتم آه من آتشین بود قلب تو آهنین بود فرق من با تو این بود کز تو آسان گذشتم من که عمری ست بی تو خسته ی کوچ بودم غربت آلوده بر دشت با شبانان گذشتم رسم دنیا فریب است نه تو دریا نبودی گر چه بر موج هایت مثل توفان گذشتم روزگار آهوان را بی وفا پرورانده ست من پلنگم که از کوه لنگ لنگان گذشتم........
ellli
گنجشک پاییز را در باد نُک میزد! باران بوی درختان را !!
ellli
نمی خواهم بجنگم ! تو را می خواهم تنگ در آغوش گیرم!!! نمی خواهم بجنگم! می خواهم بازی دیگری کنم که در آن به جای جنگیدن همدیگر را در آغوش می فشارند!!! و می توان غلتان بر قالیچه یی خندید !و می توان هم را بوسید و بغل زد آن جایی كه انگار همه پیروزند .......
ellli
بیــــا با من مدارا کن که من، مجـــنـونم و مســـتم... اگر از عاشقی پرسی بدان، دلتنگ آن هستــــم...بیا با من مدارا کن که من، غمگین و دلخستم ...اگر از درد من پرسی بدان، لب را فرو بســتم.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ميدانم ....راهي نيست تا نهايت هستي......يك جرعه از مي حسين كافي است..تا خود برسيم به ...اوج مستي..........
ellli
ميدانم ....راهي نيست تا نهايت هستي......يك جرعه از مي حسين كافي است..تا خود برسيم به ...اوج مستي.........
بازی با کلمات و دِل واژه ...
يعني.......ellli شماهم.......الي........چه خوب.....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
شكوه..........خدایا من چه سازم ، خسته راهی درازم ...نه فرهادم که مرد از داغ شیرین... نه ایوبم که با دنیا بسازم .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من.......تو.......سرگذشتمان اين است، به دنيا آمديم، اما دنيا به ما نيامد..