مينيمال....پسر.....از اینکه پسر دار شده بود افتخار می کرد و اعتقاد داشت این پسره که نام خاندانش را زنده نگه می دارد سال ها بعد زمانی که در گذشت ، پسر بلافاصله نام خانوادگی اش را تغییر داد....
ساده است نوازش سگی ولگرد شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود وگفتن اینکه سگ من نبود ساده است ستایش گلی چیدنش واز یاد بردن که گلدان را آب باید داد ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتن بی احساس عشقی او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش ساده است لغزشهای خود را شناختن با دیگران زیستن به حساب ایشان و گفتن که من این چنینم ساده است که چگونه می زیم باری زیستن سخت ساده است و پیچیده نیز هم...مارگوت بيگل
مينيمال..........درد و دل .....مرد عصبی بود پک محکمی به سیگار زد : زن!آخه چرا توی خواب هم دست از سر من بر نمی داری؟ چیکار کنم که بچه هارو اذیت می کنه؟ طلاقش که نمی تونم بدم ...زنمه ! خیلی ناراحتی ببرشون پیش خودت ...سپس ته مانده سیگار را روی سنگ قبر خاموش کرد .......

15 سال و 4 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 2 دقيقه قبلوااااااااااااااااااااااااي
15 سال و 4 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبلووووواي به افكار جاهلي طناز جونم
15 سال و 4 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 50 دقيقه قبلآره واقعاً
15 سال و 4 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبل