Daei K1
بد جور به هم ریخته و ترسیده مادر.... که دوباره خواب شومی دیده.... از بهت و سکوت پدرم می ترسم.... ما گاو نداریم ولی زاییده!
Daei K1
نگه داشتن دُم ماهی و قــلب یک زن از مشکل ترین کارهای دنیاسـت...!!!
Daei K1
بستنی قول و قرارهای امروزیست! زودتر از آنچه که فکرش را بکنید آب می شوند!
Daei K1
شنیدین این دخترای دم بخت میگن : من قصد ازدواج ندارم ؟ یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من ازدواج که قصد نمیخواد ، خواستگار میخواد که تو نداری !
Daei K1
نامه تکان دهنده بروسلی به همسرش: 言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”, 谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!!
Daei K1
لذت بردن یعنی اینکه بری مهمونی، دخترشون برات شربت بیاره آروم بگی :خودتون درست کردین؟؟ اونم با عشوه بگه : بله نوش جان تو بگی : پس نمی خورم ، مرسی !
Daei K1
روباهى داشت با موبایلى شماره میگرفت زاغه از بالاى درخت گفت: پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم!! روباه تا موبایل رو داد به زاغ.... راغ گفت: این عوض اون قالب پنیری که کلاس سوم ابتدایى ازم زدی ! عوضی
Daei K1
ضد حال یعنی وقتیکه ۳ صفحه واسه طرف بنویسی.. بعد جواب بده: Ok
Daei K1
دقت کردین مامان یا بابات میان کنارت ، وقتی داری با کامپیوتر کار میکنی اینجوری میشی؟؟ (`-`) (._. ) (· – ·) ( ._.) ( ‘ -’) ... بعد سعی میکنی همه چی عادی باشه !
Daei K1
دقت کردین: تو تاکسی کرایه ماشین آقایون همیشه توی اون جیبیه که کنار یه خانومه!؟
Daei K1
میگویند: مثل بچه آدم رفتار کن. و من هنوز مانده ام که بین هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم…!
Daei K1
وقتی اورجینال به دنیا اومدی… حیفه کپی از دنیا بری ….خودت باش !
Daei K1
میری از خودپرداز پول بگیری ، رمزتو میزنی پول برمیداری ، بار دوم کارتو میذاری رمز رو اشتباه میزنی ، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها !!!
Daei K1
اگر پیاده روی و دوچرخه سواری برای سلامتی مفیده پستچی باید همیشه زنده باشه! یه نهنگ تمام روز رو شنا می کنه، ماهی و آب می خوره ولی باز هم چاقه! یه خرگوش بیشتر وقتا در حال دویدنه و جنب و جوش داره و گیاه خواره ولی فقط ۱٫۵ سال عمر می کنه! یه لاک پشت جنب و جوش نداره، به آرامی حرکت می کنه و هیچ کاری نمی کنه ولی ۴۵۰ سال عمر می کنه! خودتون قضاوت کنید، باز هم می گید ورزش کنم !؟
Daei K1
دختر :من امروز عمل باز قلب دارم... پسر :می دانم... دختر :دوست دارم... پسر :من عاشقتم عزیزم … …. دختر به هوش میاد.... دختر :اون کجاست.... پدر:تو نمی دانی چه کسی قلبش را به تو هدیه کرده؟.... دختر:اون.. .(شروع کرد به گریه).... پدر :شوخی کردم رفته دستشویی الان بر می گرده !