دنیای ما اندازه ی هم نیست
من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر میخوابم
من هرشبو تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه ی هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم ، سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
دنیای ما اندازه ی هم نیست
میبوسمت اما نمیمونم
تو دائم از آینده میپرسی
من حال فردامم نمیدونم
تو فکر یه آغوش محکم باش
آغوش این دیوونه محکم نیست
صدبار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه ی هم نیست
دنیای ما اندازه ی هم نیست
اعتراف می کنم که: بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی تو راه مدرسه با او چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده. وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم. حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.
اعتراف می کنم که: اولین باری که ویندوزم پرید من کل سیستم از مانیتور گرفته تا موس رو بردم شرکت تا برام ویندوز عوض کنند. بی معرفت ها بهم نگفتند که فقط باید کیس رو بیارم. این کار یه دو سه بار دیگه هم تکرار شد!.
دیشب خونه مامان بزرگم بودیم. یه دختر دایی دارم به زور قدش دو وجبه و تازه 6 سالش شده... دیدم یه گوشه نشسته بدجوریم تو فکره... رفتم بهش گفتم چی شده عزیزم؟! گفت بنظر تو وقتی عاقد ازم پرسید آیا بامهریه 1385(سال تولدش) سکه وکیلم من بگم با اجازه پدر و مادرو بزرگترا بله یا نه سریع بگم بله؟!!!!!!! .
یه سری هم هستن وقتی نشستن روسری سرشونه، میان وسط برقصن روسریو برمیدارن، وقتی نشستن، باز روسری سر می کنن ..! میخواستم از همین تریبون بهشون خسته نباشید بگم D;

13 سال و 3 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 3 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 20 روز و 31 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 18 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 1 ساعت و 29 دقيقه قبل