پسر کوچکی به مغازه لباسفروشی رفت و گفت: میخواهم یک پیراهن برای پدرم بخرم و به عنوان کادوی تولدش به او بدهم.فروشنده پرسید: مثل پیراهن من خوبه؟ پسرک گفت: نه، یک پیراهن تمیز لطفا!!!
پسرکی گریهکنان پیش مادرش رفت و گفت: بابا موقع کار با چکش روی انگشت خودش زد.مادر: بسیار خوب، ولی تو نباید به خاطر این اتفاق گریه کنی.پسر: من هم مثل شما فکر میکردم، برای همین هم اولش خندیدم!!!

13 سال و 3 روز و 21 ساعت و 45 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 3 روز و 21 ساعت و 41 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 20 روز و 1 ساعت و 43 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 30 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبل