دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

در دنیایی ک بارسلونایی بودن مرام است رئالی بودن حرام است درباره »
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
مرد - مجرد
امتیاز: 12498

دنبال‌شدگان

(1755 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(943 کاربر)

گروه‌ها

(45 گروه)

بازدید

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
1069337_477246499020268_1600686561_n.jpg ♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل در لطفا لبخند بزنید

قیـــــــــــافه دخــــــــــدراوقتـــی موهاشونو رنگ میزنن^ _ ^

سحــــــــــــــر
سحــــــــــــــر

سلام سلام

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
توسط موبایل

آقآ من که تاچندوقت دیگه میخوام برم قاتی قوقولیا...باید از دنبالربرم؟؟؟

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

آهـــای مَــــردُم....!!! عــــآشِــقــــش نشویـــــد... به اندازه همه تان عـــآشــــقی کردم برایش

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

مردها وقتی‌ یه زن بهشون میگه سردمه به سه دسته تقسیم می شوند: . . . . . . . . . . . . . . . . . . . -اونایی که بغل می‌کنن. -اونایی که ژاکتشونو میدن. -و اون مشنگایی که میگن: منم!

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

.

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

ﯾﻪ زن ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ.... . . . . ﺍﺯﻣﻮﻥ ﺑﭙﺮﺳﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻨﺪ جا ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭی رفتی ﻣﺎﻡ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯿﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭی رفتم ، ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ! ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﻢ ﺫﻭﻕ ﻣﺮﮒ ﺑﺸﻪ، ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ ﻭ ﮔﯿﺮ ﮐﻨﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﮑﻪ ﺳﻘﻔﯽ ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺷﻪ ﺑﻤﯿﺮﻩ ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﯿﻢ!

کوه یخ
559044_524081347619365_1315231457_n.jpg کوه یخ

عمم رو رعایت کنید

♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠

خدافظ

:)♥  ELI   :)♥ (مهلبون دنبالر)
:)♥ ELI :)♥ (مهلبون د...

به پیره زنه میگن : ننه ! شوهرت بدیم یا بفرستیمت مکّه ؟! میگه : ننه ، مکّه که فرار نمی کنه

haniye
haniye

یه بار همه ی دایی ها و خاله هام و همسراشون و بچه هاشون همه و همه خونه ی پدربزرگم جمع شده بودیم.شب تا دیر وقت بیدار بودیم و بعد از اون چون همه خسته بودند هرکس یک طرف سالن خوابید.شب من خوابم نبرد و یه فکر ترولی به سرم زد.رفتم گوشی های همه رو از توی کیف هاشون و شلوارهاشون برداشتم.حدود15 تا گوشی شد.ساعت همه گوشی ها رو با هم یکی کردم و ساعت زنگدار همه گوشی ها رو واسه ساعت 4 صبح تنظیم کردم.هرکدوم از گوشی ها رو یه گوشه ی سالون انداختم و با خیال راحت رفتم خودمو به خواب زدم و منتظر شدم.شاید باورتون نشه ساعت 4 که شد 15 تا گوشی با زنگ های مختلف شروع کرد به زنگ زدن طوری که انگار یه سمفونی بزرگ در قلب لوس آنجلس شروع به نواختن کرده.همه مثل جن زده ها از وحشت نشسته بودند و بهم نگاه می کردند!و در اون لحظه من به این پی بردم که واقعا" من دارم توی این مملکت حروم میشم.باید برم دانشگاه های خارج.این جا فایده نداره.هیچکس قدر این هوش منو نمی دونه!