♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟ گفت:نخريدند،تمام شد
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
نظرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر خودم گرفتم
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل
غضنفر شب قبل از خواستگاری زنگ میزنه به دختره میگه : الو ! سوالای فردای بابات رو نداری !؟
♠آرمان ♠پدر♠هکل +هکلچه♠
توسط موبایل در
عاشقانه زیستن
هر کسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد اونکه عاشقانه خندید ٬ خنده های من و دزدید پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می دید رسیده ام به نا کجا خسته از این حال و هوا حدیث تن نیست ٬ مرا طاقت من نیست...

13 سال و 1 روز و 13 ساعت و 32 دقيقه قبل توسط موبایل


13 سال و 1 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 17 ساعت و 30 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 14 روز و 4 ساعت و 17 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 28 دقيقه قبل