دو تا دختر داشتند با هم صبحت می کردند. دختر اولی: تو چرا اینقدر به نامزدت علاقه نشون میدی؟ دختر دومی: میدونی، آخه اون پولداره، … مهربونه، … پولداره، … جوونه، … پولداره، … قد بلنده، … پولداره!
یکی از دوستان که مدتی پیش به عنوان مدرس در یکی از دانشگاه ها مشغول به کار شده بود از خاطرات دوران تدریسش نقل میکرد: سر یکی از کلاس هایم توی دانشگاه ، دختری بود که دو ، سه جلسه اول ،ده دقیقه مانده بود کلاس تموم بشه ، زیپ کوله اش رو میکشید و میگفت : استاد ! خسته نباشید !!! البته من هم به شیوه همه استاد های دیگه به درس دادن ادامه میدادم و توجهی نمی کردم! یه روز اواخر کلاس زیر چشمی میپاییدمش ! به محض این که دستش رفت سمت کوله ، گفتم : خانوم !!! زیپتو نکش هنوز کارم تموم نشده !!!!! همه کلاس منفجر شدن از خنده ، نتیجه این کار این بود که دیگه هیچ وقت سر کلاس بلبل زبونی نکرد!!!! هیچ وقت هم دیگه با اون کوله ندیدمش توی دانشگاه !!!
موزو انشا : عزدواج! هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تابه حال من پنج تاکار خوب کرده ام ومامانم قول پنج تایش رابه من داده است.........

13 سال و 3 روز و 3 ساعت قبل توسط موبایل


13 سال و 3 روز و 2 ساعت و 56 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 58 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 45 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 56 دقيقه قبل