پیرمرده میره دکتر . بغل دستیش که لکنت زبون داشته میگه ش شما چ چه ناناناراحتی ددارین؟ پیرمرده میگه پروستات،میگه ب ب ببخشید پ پروستات چی چی چیه؟ پیرمرده میگه همین جوری که شما حرف میزنین من میشــــاشـــــم… !!
از خواهران عزیز تقاضا دارم در زمان چت کردن در مواقعی که صحبت از مدرک تحصیلیتون میشه و ازقضای روزگار دارای مدرک تحصیلی کاردانی هستید واژه کاردانی رو حتماً به فارسی بنویسید! لطفاً ننویسید: ” man kardani hastam ” ما جنبه این سوءتفاهم نداریم
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه… همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود… تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره… زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و به حمام برگشت… پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود… پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!
اين ایرانی ها يه مسابقه مهارت شمشير زني ميذارن . بعد از مسابقه خبرنگار با سه نفر اول مصاحبه می کنه .... اول ميره سراغ نفر سوم: شما چي شد که نفر سوم شدي ؟ نفر سوم یه مگس رو تو هوا با شمشير دو نصف ميکنه ..... خبرنگاره ميره سراغ نفر دوم . نفر دوم هم یه مگس به خبرنگار نشون ميده با شمشير تو هوا دوتا بالشو میزنه .... خبرنگار هاج و واج مي مونه که نفر اول چه شاهکاريه ؟ به نفر اول که غضنفر بوده ميگه شما چه مهارتي نشو ن دادي؟ غضنفر يه مگس نشونش ميده با شمشير تو هوا مگس رو ميزنه...مگسه اول ميفته زمين بعد بلند ميشه دوباره پرواز ميکنه... خبرنگارمیگه ...اين که رفت! غضنفر میگه رفت ... ولی دیگه هیچوقت بچه دار نمیشه ...
تو کلاس هی میگیم “استاد خسته نباشید” ، استاد میگه یعنی وقت تمومه ؟ گفتیم پَ نَ پَ همین الان از اتاق فرمان اطلاع دادن که ۱ ساعت به تایم کلاس اضافه شده ! .

12 سال و 11 ماه و 29 روز و 16 ساعت و 56 دقيقه قبل توسط موبایل


12 سال و 11 ماه و 29 روز و 16 ساعت و 52 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 10 ساعت و 54 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 41 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 3 روز و 11 ساعت و 52 دقيقه قبل