ஜ۩شهياد۩ஜ
بچه تر از حالا که بودیم
میگفتن خدا نه میخوره...
نه میپوشه...نه منزل داره...
کمی بزرگتر که شدیم...
دیدیم اتفاقا خدا
هم خیلی میخوره!!! هم خوب می پوشه!!!
هم منزل و مسکن هم داره!!!
میخـــوره ؛ غـــم بندگانـش را
مــی پوشــه ؛ گناهانشــون را
منـــزل و مسکــن داره ، در دل هــــای شکستــه
ஜ۩شهياد۩ஜ
فیالواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد! مثل گرگ، آدم را پاره پاره میکند. و فردایش راست راست در خیابان راه میرود!! این چه جور گرگی است که تا روز پیش از غارت، حتی تا ساعتی پیش از غارت از بره هم رامتر مینماید؟!!!
ஜ۩شهياد۩ஜ
وقتی میان عقل وهوس جنگ می شود
قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود
آقاببخش که سرم گرم زندگیـــــــــست
کمتردلم برای شما تنگــــــــــــــ می شود.
عمری است که ازحضوراوجاماندیم
درغربت سردخویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که درغیبت کبری ماندیم
ஜ۩شهياد۩ஜ
گلدستهها را بالاتر نبرید! هرقدر که بالا بروید باز هم دستتان به خدا نمیرسد اما من خدایی را میشناسم که در حیاط خانه مان شاه پسند میرویاند و در مزارع با گندمها و پاییز زرد میشود… من، پیرزنی را میشناسم که خدا در سجاده اش جا میشود… هر قدر که بالا بروید دستتان به خدا نخواهد رسید…
ஜ۩شهياد۩ஜ
نمیدانم چرا؟! نمیدانم از کی؟! همین قدر میدانم که آنقدر نسبت به اطرافم بی خیال شده ام که هیچکس را نمیبینم، هیچکس برایم مهم نیست، خودم هستم و زندگیه خودم… انگار خدا این دنیا رو فقط برای من خلق کرده تا “من” باشم و “خودش”… تنهای تنها… حال در این فکرم که نکند راهم اشتباه است! آخه مگه میشه یکی تا این حد نسبت به اطرافش بی تفاوت باشد، آری من اینم…
ஜ۩شهياد۩ஜ
آدمهایی که این جمله رو می شنون خوشبخت ترین آدمها هستند: “عیب نداره با هم درستش می کنیم” . . . مهربانـــم ! شرمنــده ام کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را “پست” کردم … و غریبه هــا “لایک” زدند … … کــاش می توانستم صدای تــو را بنویسم! . . . امشب دلم هوای آن کافه را کرده که چایش از مهر تو و قندش محبت تو باشد و تنها مشتری کافه من باشم … . . . عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود . . . مهربانی باغ سبزی است که از روزنه پنجره ها باید دید مهربانم مگذار لحظه ای روزنه پنجره ها بسته شود
ஜ۩شهياد۩ஜ
پسر جان مردم ما خیلی سنگین شدن و با این ترازو نمیشه وزنشون کرد

13 سال و 4 ماه و 28 روز و 12 ساعت و 9 دقيقه قبل