دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran

بعدآ میگم.. درباره »
kamran
مرد
امتیاز: 2147.25

دنبال‌شدگان

(286 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

kamran
kamran
در دوره

صحنه ی یکتای هنر مندی ماست.... هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود.... صحنه پیوسته بجاست, سلام روز بخیر

kamran
index.png kamran
در دوره

متملقين شبيه دوست هستند، همانطور که گرگ ها به سگها شباهت عجيب دارند

kamran
kamran
در دوره

باغبان خويش باش، در چهار فصل زندگي انسان، پاييز کمين کرده است

kamran
kamran
در دوره

کاش یکی بود یکی نبود بالاخره شکست ولی حقم نبود

kamran
kamran
در دوره

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان

kamran
kamran
در دوره

همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که "ای کاش" تکیه کلام پیریت نشود

kamran
kamran
در دوره

سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید

kamran
kamran
در دوره

نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

kamran
bvlwv5ectyzippbxn85.jpg kamran
در دوره

به تو می اندیشم............

kamran
love-of-mother-228x300.jpg kamran
در دوره

شما چقدر به مادرتون ایمان دارید؟ یه مامان چند تا بابا میتونه باشه…؟

kamran
kamran
در دوره

فتوای جدید : یاد کردن رفقا گناهیست بزرگ! خوشم میاد اهل گناه نیستی!

kamran
kamran

درود ظاهرشعرهایم حس بیماری دارد ظاهر شعرهایم کمی خاکستریست انگار مردابیست ساکن و مرده ظاهرا زخمی بر دل دارم و افتاده ام این ظاهر نوشته هاست اما برخواستم بعد از سقوط تکاندن تن از غبار گذشته و ساخت بنای عظیمی به نام مجموعه سقوط من با درونمایه ای پر تپش سوای آنچه در ظاهر دارد برای عبرت همجنسان و دوری از ناجنسان

kamran
kamran
در دوره

اقا گمانم من شما را دوست... حسی غریب و آشنا را دوست... نه نه! چه می گویم فقط این که آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

kamran
kamran
در دوره

پنهان شدي و در كلماتم رها شدي با من رفيق بودي و از من جدا شدي روياي فاتحانه ي يك قلب نااميد پايان عاشقانه ي يك ماجرا شدي

kamran
kamran
در دوره

خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!