kamran
به خاموشی مامنگرکه ماخود معدن رازیم
فلک بشکست بال ما وگرنه اهل پروازیم
kamran
عاشق تر از همه ما آن موش کوریست که زیبایی جفتش را چشم بسته باور می کند .
kamran
گاهی جوانی در بیست سالگی میمیردولی در هفتاد سالگی بخاک سپرده میشود
kamran
می گویند باد آورده را باد میبرد، اما .... اما نمی دانم او که با پای خودت آمده بود چرا می رود؟
kamran
زمین خوردن و به خاک افتادن زیباست
اگر
مقصد
خاک پای دوست باشد.
kamran
به کودک فال فروشی گفتند چه میکنی ؟ گفت: به کسانی که در امروز خود مانده اند فردا میفروشم.
kamran
سربلندی گر تو خواهی،با همه یک رنگ باش ، قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است ...
kamran
حجم ِ خالی ِ تو را حجم ِ پُر ِ هیچکس پُر نمیکند ... حالا هی بگو : دوستان به جای ِ ما !
kamran
نه.. نه! گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم! به گمانم ... یک خاطره است
kamran
به خنجر گر درآرند دیدگانم ، در آتش گر بسوزاند استخوانم ، اگر بر ناخنانم نی بکوبند ، نگیرم دل زیار مهربانم
kamran
خاموشی مامنگرکه ماخود معدن رازیم
فلک بشکست بال ما وگرنه اهل پروازیم
kamran
یادم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم ، هرچه هستی گذرا نیست هوایت ، بویت ... تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم
kamran
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم . تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم