kamran
بی درد وا نشد دل غفلت گرفتهام
قفلی که زنگ بست، شکستن کلید اوست . . .
kamran
تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند ، فاصله اين دو را زندگي کنيم
kamran
-نگاه ساکت باران بروی صورتم دزدانه می لغزد ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم
kamran
کاش می شد همچو آواز خوش یک دوره گرد .....زندگی را بار دیگر دوره کرد...
kamran
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه بود،گفت این سگ گاهگاهی کوی لیلی رفته بود .
kamran
سلام و صد سلام سلام من به پیچکی که صبح دست سبز او به سوی آسمان بی کران دراز می شود . . .
kamran
منزل ار يار قرين است چه دوزخ چه بهشت////
سجده گه گر به نياز است چه مسجد چه كنشت
kamran
اگر خري تو را بوسه کند بهتر از آن است بوسه اي تو را خر کند!!!
kamran
من دل به چیزی ننهم که چون مفقود شود غمگین شوم، شاید این است دلیل شادمانی من
kamran
منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند
و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟
kamran
صبر کن سهراب گفته بودی قایقی خواهم ساخت قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم