@كامياب چقدر خوشحــ ــال بود ... شیطــ ــان ... وقتے سیبــ را چیدم ............... گمان مے کرد ... فریب داده استــ مرا ... نمے دانستــ تو پرسیده بودے ... مرا بیشتر دوستــ دارے !. . . یا ماندن در بهشــ ــتــ را ...
دورم از تو بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا احساس می شوی ... چون سایه ی خمیده بر دیوار می رقصی بر بی تابی من و چه نزدیک است خاطراتت ، چسپیده به ذهنم نقش بی همتای رخسار تو ... دلتنگی ام را می پوشانم با بستری از کلمات اما باز کسی در دلم تو را صدا می زند ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ...
می شناسی ام، دیگر؟
منم، آن یار فرمانبر
نگاهم، خیس و دستم، سرد
دلم، صحرا و ذهنم، بر
بیانم، تلخ و چهرم، تر
تو آوردی به یادم، من
کنون رفتی و ماندم، من
دلم، خیس و نگاهم، خیس و دستم، خیس
این همه پرسش؛ بی پاسخ، چیست؟
مرا آیا گناهی هست؟...
@حمیده هیچ کس ویرانیم را حس نکرد ، وسعت تنهاییم را حس نکرد ، در میان خنده های تلخ من ، گریه پنهانیم را حس نکرد ، در هجوم لحظه های بی کسی ، درد بی کس ماندنم را حس نکرد ، آن که با آغاز من مانوس بود ، لحظه پایانیم را حس نکرد .
@mahsa66 بگذار گریه کنم ، نه برای تو ؟ برای عشق که مرده است بگذار گریه کنم ، نه برای تو ؟ برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم ، نه برای تو ؟ برای آرزوها که از بین رفته اند بگذار گریه کنم ، نه برای تو ؟ برای غم ها که یکنواخت شده اند بگذار گریه کنم ، نه برای تو ؟ برای محبت ها که ساکت شده اند .
من خوبم مرسی
14 سال و 11 ماه و 20 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبلبابا من دکتر نیستم که مهندسم
14 سال و 11 ماه و 20 روز و 4 ساعت و 35 دقيقه قبليادم رفته بود خب من فكر كردم فقط من مهندسم و تو دكتر پس جفتمونم مهندسيم چطوري همكار
14 سال و 11 ماه و 20 روز و 4 ساعت و 30 دقيقه قبل
خوبم راستی کامیاب این آقا فرهادم مهندسه
14 سال و 11 ماه و 20 روز و 4 ساعت و 26 دقيقه قبلواي پس شديم سه تا مهندس
14 سال و 11 ماه و 20 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبل