aynor
برایم بنویس هنوز هم لبخند میزنی..
aynor
فریادِ غربت زدن سکوت است در این وانفسای فراموشی...
بانو جاسمین
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
ميرسد روزي كه بي من لحظه ها را سركني
ميرسد روزي كه مرگ عشق را باور كني
ميرسد روزي كه شبها در كنار عكس من
نامه هاي كهنه ام را مو به مو ازبر كني
كامياب
سلام دوستان خوبم شبتون بخير
ببار باران بر این شهر ویران زده
14 سال و 11 ماه و 9 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبلکه دلای آدما مسخ شده
ببار بر این جسمهای خشکیده
ببار بر این دلهای سرد
ببار بر دل غم گرفته
بر دل پژمرده بر گل نشسته
ببار بر دل آن پیر گریان
که زندگی را باخت چه آسان
ببار بر آن دل شکست خورده
که تیری آهنین بر دلش نشسته
ببار بر او که دیگر امیدی بر دل ندارد
نیست مرهمی بر دل او چون اثر ندارد
ببار بر این جسم خسته من
باشد که رود این سستی و رخوت من
باران اشكام بعد از رفتن تو همش باريد بخاطر تو ميگم بازم بباره
14 سال و 11 ماه و 9 روز و 6 ساعت و 16 دقيقه قبلنهههههههه.... خودت میگی من گریه نکنم اونوقت ....
14 سال و 11 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 40 دقيقه قبلخب تو گريه نكن من بجات هر چقدر بخواي اشك ميريزم
14 سال و 11 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 38 دقيقه قبل