كامياب
توسط پیامک
روزگارشنگول جوانیم رابرد...نه صدایش نازک بود نه دستانش آردی...ازکجابایدبه گرگ بودنش شک میکردم
كامياب
توسط پیامک
خدایامهمانم باش به صرف یک قهوه تلخ..وقتش رسیده طعم دنیایت رابدانی
كامياب
دوست دارمش مثل دانه ئی که نور را مثل مـزرعی که باد را مثل زورقی که موج را یـا پرنده ای که اوج را
كامياب
به " تـــــــــــــو " کـــــه میرســـــم ...! مکـــث میکنـــــم ...! انگـــــار در " زیباییـــ ــت " چیـــــزی را , جـــــا گذاشتـــــه ام ! مثلــــــــــا"... در صـــ ــدایت ... آرامـــــ ـــش در چشـ ــــم هایـــــت ... زندگـــــ ـــی
كامياب
اگه این زندگی باشه، اگه این سهمم از دنیاست من از مردن هراسم نیست یه حسی دارم این روزا که گاهی با خودم می گم شاید مُردم حواسم نیست ...
كامياب
سنگینی باری که خدا بر دوش ما میگذارد به اندازه ای نیست که کمرمان را خُرد کند... بلکه به اندازه ای هست که مارا برای دعا به زانو درآورد ...
كامياب
و صـبـح ؛ نـاگهـاטּ طلوع می كـند روز بـﮧ شـكار شـب و چشــم مـטּ ؛ بـﮧ صـیـد رد پـایِ آمـدنـت! و ....... تـو نمـی آیـی (!) می خـواهــم گـریـﮧ كـنم از صـبح تـا شــام... در مـرگ؛ بـنفشـﮧ هــای بـرهـنـﮧ /.
كامياب
زخم شدم ، شیشه به زخمم نشست ، شیشه شدم ، سنگ سرم را شکست ، یا رب اگر سنگ شوم لحظه ای ، بر دل این سنگ چه خواهد گذشت
كامياب
ای اشك هر چه ریزمت از دیده زیر پای بینم كه باز بر سر مژگان نشسته ای!!!