كامياب
یـــــــكی بـود ... یـــــــــــــــــــــــــكی نــــا بــــــــود !!
كامياب
و او را چنان تغییر ندهیم که با تصویر خودمان هماهنگ شود .... چرا که در غیر این صورت .... عاشق انعکاسی از خود شده ایم که در او می یابیم ....
كامياب
به زمین میزنی و میشکنی عاقبت شیشه امیدی را سخت مغروری و میسازی سرد در دلی آتش جاویدی را دیدمت وای چه دیداری وای این چه دیدار دل آزاری بود بی گمان برده ای از یاد آن عهد که مرا با تو سر و کاری بود دیدمت وای چه دیداری وای نه نگاهی نه لب پر نوشی نه شرار نفس پر هوسی نه فشار بدن و آغوشی این چه عشقی است که در دل دارم من از این عشق چه حاصل دارم می گریزی ز من و در طلبت بازهم کوشش باطل دارم ...
آشفته سریم شانه ی دوست کجاست؟



13 سال و 2 ماه و 19 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبلدیوان پر از ترانه دوست کجاست؟
ای کاش که شاعری در این شهر غریب
میگفت به ماکه خانه ی دوست کجاست...