دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

كامياب

خوابيده بودم كابوس مي ديدم از خواب بلند شدم تا به اغوشت پناه ببرم افسوس....... يادم رفته بود ك... درباره »
كامياب
مرد - مجرد
امتیاز: 3737

دنبال‌شدگان

(323 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(356 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

كامياب
كامياب

@°o.O پــاک30مــا O.o° در این هجوم مستی کاش یک نخ سیگار داشتم بانو! یک نخ فقط یک نخ تا بدانی می‌دانم که می‌دانی.

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

@Pouya شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران . . . / من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم ... !؟ ***

كامياب
كامياب

@•– - Mαт - – من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند شکست نه برای پنهان کردن است نه برای بهانه ی پنهان شدن میگویند از صبح بنویس و از آفتاب و من چگونه میتوانم از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره ی چشمانم را شسته است.......

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

دو تا من ... هیچی تو ... من همیشه خسیس بوده ام ... می خواهم اینبار کوله بار زندگی را تنها به دوش بکشم ... اینبار از تو یک چیز بیشتر نمی خواهم ... از این پس خواب هایم را پریشان مکن هرگز ... آن بازی قایم باشک یادت هست ...؟؟؟ اینبار انگیزه ای برای پیدا کردنت ندارم ... اینبار آمده ام تا بگویم ... خداحافظ ...

كامياب
كامياب

خدایا دیدی؟! کلی باران فرستادی تا این لکه ها را از دلم بشویی من که گفته بودم لکه نیست ، زخم است !! سلام بر همه

كامياب
كامياب

شبتون زیبا و قشنگ تا دیداری دیگر خدا نگهدار

كامياب
كامياب

@دریا دلدار هر روز برایت نامه می ویسم و تو، همه را "برگشت" می زنی. سپاس گزارم هیچ کس تا به حالْ این همه نامه برایم نفرستاده بود!

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

گاهی بی هوا دلم هوایت را میکند هوای تویی که.... هیچ وقت هوایم را نداشتی

كامياب
كامياب

یادته زیر گنبد کبود ، تو بودی و کلی آدمای حسود ؟ تقصیر همون حسوداست که حالا ، هستی ما شده یکی بود یکی نبود . . .

كامياب
كامياب

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت آنوقت به او می گفتم : یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمیتوانم فرو دهم....

كامياب
كامياب

من همان گرگم هنوز مست با همان زوزه های بد مستی گرگی که یوسف را که نه که حسرت تورا می خورد

كامياب
كامياب

روزهای بارانی یادت هست ……؟؟؟ در آن باران كه كسی آمد…..؟؟!!! همان كه آنقدر خاطرش عزیز شد كه در كتابها نوشتند …. " آن مرد در باران آمد…." هم او كه با تمام خاطرات كودكی گره خورد…. همان مردی كه اسب داشت ولی چتری نداشت ….؟؟؟ اما می دانم ..... می دانم كه یادت نیست كه من نوشتم : آن مرد رفت .... همانوقت كه باران بند آمد….. و فاصله ی آمدنت …. ماندنت … و رفتنت … به قدر آغاز و پایان یك روز بارانی طول كشید ….

كامياب
كامياب

@دریا دلدار گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای من شکستم هر دو را گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام به خاموشی مغرورانه ات شکستی تو مرا

این ارسال را بازنشر کرده است.
كامياب
كامياب

@aynor قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرافریادکن.

كامياب
كامياب

عاقبت پای ز آن مسلخ كویش بكشم جام خون گشته دل از سر جویش بكشم دل به دریا زنمُ در پی تقدیر روم تا كه فرهاد شوم، حسرت رویش بكشم