امیر
چه حالی که من دارم به حال من تو میخندی منم اون کولی تنها که هر شب خون می بارم شده تو خلوت تارم زبونم سیم گیتارم دل پر خون شده بیمار شبیه هر دفعه هر بار شده زخمی تن طب دار از این دلتنگی و دیوار بازم دیوارو دلتنگی شدم بیمار صد رنگی بازم نالیدم از پشت حصار کهنه سنگی
امیر
توی این خرابه ی متروکه تو که نیستی همه چی مشکوکه بی تو حتی به خودم مضنونم تا ابد زندونیم زندونم خسته از عکسهای یادگاریم حتی از عکس خودم فراریم بیا این خرابه رو شادش کن دل غمگینم رو آبادش کن
امیر
دنیا همه رنج است و غم ای مطرب خوش خوان / آغاز طرب کن که دل از دست بدر رفت / ای آهوی بگریخته بازآ که دل من / دیوانه صفت در پیت از کوه و کمر فت
امیر
سوختم از آتش عشقت سراپا سوختم / در ره وصلت بتا پروانه آسا سوختم / شمع نذر عاشقانم اختیار از من نبود / در شبستان حرم یا در کلیسا سوختم
امیر
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی سپردمت دست خدا که بی خدا حافظی نری غصه راهمو نخور شاید همین جا بمونم شاید به مقصد رسیدم خودم هنوز نمیدونم
امیر
در این کنج قفس افسرده شده جسم و روان من / خلاصم کن خدایا تا مرا بال و پری باشد / همه درها برویم بسته لیکن بهر آزادی / زنم خود را بهر سو تا مگر آنجا دری باشد
امیر
ای ماه منیزم چه بخواهی چه نخواهی من بر تو اسیرم چه بخواهی چه نخواهی / بر دل شده تا زلف کجت خانه امید از غیر تو سیرم چه بخواهی چه نخواهی
امیر
کسیکه عشق شد از او پدید من بودم / فروغ مهر و وفا و امید من بودم / نخست روز به بازار عشق آنکه به جان / متاع درد و بلا را خرید من بودم
امیر
دلم دیوانه عشق غزالی شد که کار او همه دل بردن و غمازی و افسونگری باشد / من او را دوست می دارم چو جان خویشتن اما دریغا کز غمش در قلب و روحم آذری باشد
امیر
عاقبت آیا شود روزی که من نوشم و نوشم از آن لعل و دهن من اگر شیدا و مستم از توام هرچه هستم هرچه هستم از توام
امیر
نا امید ای دوست خویشم مکن واله و شیدا ازین بیشم مکن لعل جان بخش توام آب حیات گفتگوی با توام راه نجات
امیر
تو مرا لیلی و من دیوانه ات / تو مرا چون شمع و من پروانه ات / رهرو راه توام ای یار پاک / گر که در راهت زپا افتم چه باک