دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سینا
مرد - مجرد
امتیاز: 2922

دنبال‌شدگان

(25 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(859 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

سینا
سینا

همه ی مردم برای آمدن باران دعا میکردن ولی خدا با دخترک کوچکی بود که کفشایش سوراخ شده بود...

سینا
سینا

پروفایلمو با3692 ارسال و 955 دیدگاه و 808 دنبال کننده و 3142 دنبال شده و 321 گروه عضو شده و 63 لایک کاربری و 1671 بازدید کننده به حراج میزارم!!!به بالاترین پیشنهاد میفروشمش (با این وضع گرونی باید به فکر درامد اینترنتی باشیم)

سینا
سینا

احتمال خداحافظی من برا همیشه از دنبالر به 70% رسید

سینا
سینا

کسی پست ارسال نمیکنه

سینا
سینا

دلم یه دعوای درستو حسابی میخاددوست دارم یکی پیدا شه و یه بهونه بده دستمو بزنم لتو پارش کنمو دیه هم از نخواد

سینا
سینا

اعصابم بد جور خط خطیه

سینا
سینا

روزی روزگاری، پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به چراغی قدیمی افتاد آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد آن را ببرد و بفروشد. در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد، با ترس و تعجب، عقب عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، غول بزرگی ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد وگفت: نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌های جوراجوری که برایم ساخته‌اند، را نشنیده‌ای؟ حالا آرزو کن تا آنرا در چشم به هم زدنی برایت برآورده کنم، اما یادت باشد که فقط یک آرزو! پیرزن که به دلیل این خوش اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: الهی فدات شم مادر! اما هنوز جمله بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد. و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف می‌کنند

سینا
سینا

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد می شه! این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمی شد. وسط جنگل، داره شب می شه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یه کمی با موتور ور رفتم دیدم… می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می آرم! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیچ کس پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!! خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. هنوز خودم رو جمع و جور نکرده بودم که توی نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده بود. نم

سینا
سینا

اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسند: «آیا زمستان سختی در پیش است؟» رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟» پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟» پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر! رییس: «از کجا می دونید؟» پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!

سینا
سینا

اووووف ..! مــــای گـــاد! من خیلی هَـــپی ام! چطوری مای فرندِ من! کلی میست کرده بودم! خدارو تنکس،همه چی اوکیه!! وااای دَدی و مامی رو ببین! وااااوووو تهران چقدر چینج شده! قبلانا این میدون اونور نبود؟ آآآآخ آی لااااااو کبابِ ایرووونی با تومیتو! ساری شما به تومیتو چی میگین ؟! پسر خالم در بازگشت از سفر سه روزه از تایلند

سینا
سینا

یه روز استادمون برگه های میان ترم تصحیح شده رو آورده بود تا به بچه هابده، بعد از توزیع اوراق به بچه ها، استاد میگه : این کیه اسمشو بالا برگشننوشته؟! خیر سرش ۱۶ هم شده هیشکی جواب نمیده! ۲ دقه بعد میگه دست خطشم شبیه خودمه؟!!! اِ این که کلید سؤالاست که!!!!” استاد برگه ی کلید سؤالات رو هم تصحیح کرده بود به خودش ۱۶ داده بود!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سینا
سینا

نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته ! غیبگویی استاد خیابانی

سینا
سینا

معتاده میره دستشویی ، میزنه آفتابه رو لتو پار می کنه ! بهش می گن : چرا آفتابه رو این جوری کردی ؟ می گه : برام ژست گرفته بود!!!

سینا
سینا

خیلی شیطونم.نمره انضباطم شد 14(از دیوار مدرسه پریدم.) خیلی خوش هیکلم.عاشق مانتو جلو بازم. {اینو توی پروفایل بکی از دخترای دنبالر خوندم!! توی قسمت درباره من)