KEY3AN
پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم پیرزن قبول کرد فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام
KEY3AN
دلم یه لحظه میخواد.... که یکی بپرسه چطوری؟ ...... ... بگم خوبم.... بغلم کنه و بگه دروغ بسه... چی شده؟
KEY3AN
گوسفندها ميدانند كه چوپان دوستشان دارد اما نميدانند كه چوپان دوست صميمي قصاب است...
KEY3AN
دیگر نه آدم، آن آدم است و نه حوا، آن حوا من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم که نه بوی آدمیت داریم و نه هوس حوا. . . ؟!
KEY3AN
خنده هایم شکلاتی شده اند ... زیادی خالص ... تلخ تلخ !
KEY3AN
لحظه های دوریت را با ساعت شنی شمردم ،تا حالا یک صحرا گذشته است.
KEY3AN
ما نسلي هستيم كه مهمترين حرف هاي زندگمان را نگفتيم... تايپ كرديم!
KEY3AN
مگه اشک چقدر وزن داره کـه بـا جــاری شـدنــش ایـنـقــدر سـبــک مــی شیــم . . . !!! ... حسین پناهی ...
KEY3AN
همه برایم دست تکان دادند ، اما کم بودند " دستانی " که " تکانم " دادند ! دوست و دست بسیار بود ولی " دست دوست " اندک ...
KEY3AN
هر چه بادا باد تاس دل می ریزم یا بر باد می روم یا از یاد
KEY3AN
امان از این زندگی که هیچ چیزش توازن نداره ! نه به آن روزهای تراکم عاشقی ، نه به این روزهای خلاء عاطفی ... !!!
KEY3AN
من مي بافم.... تو مي بافي.... من براي تو کلاه تا سرت را گرم کنم.... تو براي من دروغ تا دلم را گرم کني
KEY3AN
مردي که خيلي عاشق بود پشت شيشه آسمانخراش نشسته و سيگار مي کشيد . مرد آنقدر عاشق بود که وقتي آخرين پک را به سيگار زد يادش رفت که بايد ته سيگارش را پايين بياندازد ، نه خودش را .......
KEY3AN
روياهايت را برآورده مي كند آنكه آسماني را مي گرياند تا گلي بخندد....