دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

KEY3AN
مرد - مجرد
امتیاز: 340

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(73 کاربر)

گروه‌ها

(31 گروه)

بازدید

KEY3AN
KEY3AN

می دانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند می گویند حساسیت فصلی است آره! من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم...

KEY3AN
KEY3AN

بعداز سالها دختر کبریت فروشی را دیدم بزرگ وزیبا شده بودبه او گفتم کبریتهایت کو،میخوام این سرزمین را به آتش بکشم خنده تلخی کرد و گفت کبریتهایم را نخریدند سالهاست تن میفروشم! میخری؟

KEY3AN
KEY3AN

هیچ وقت، اگه تو رو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها

KEY3AN
KEY3AN

چه که بودیم بستنی مونو که گاز میزدن قیامت به پا میکردیم ! چه بیهوده بزرگ شدیم ! روحمان را گاز می زنند و می خندیم ...

KEY3AN
KEY3AN

یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمون یا بغل دستیمون !

KEY3AN
KEY3AN

گِل گرفته ام تا اطلاع ثانوی درِِ قلبم را لطفا نگوید کسی: «دوستم داشته باش»! این یک قلم جنس را نداریم، تمام شد من...تعطیلم! حراجِ بعدی بیایید

KEY3AN
KEY3AN

باور کن آن "میم" مالکیتی که به آخر اسمم اضافه میکردی بزرگترین و زیباترین عاشقانه ای بود که شنیده ام!!

KEY3AN
KEY3AN

یارو نه درس خونده؛ نه شغلی؛ نه پولی.. خلاصه هیچی.. ازش میپرسی ازدواج کردی؟ با اعتماد به نفس میگه هنو دم به تله ندادم! لامصب تو خودت تله ای!

KEY3AN
KEY3AN

پسرها هر چقدرهم عاشق یه نفر باشند، باز هم این قابلیت را دارند تا از بودن با بقیه دختر ها هم لذت ببرند... یعنی خدا چی ساخته ها..

KEY3AN
KEY3AN

اینجا هم دیگه همه چی یکنواختو تکراری شده... حوصله ادم سر میرهههههههه...

KEY3AN
KEY3AN

وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش

KEY3AN
KEY3AN

به سلامتیه دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین.... چون یه دنیا آرزو با خودم به گور میبرم.....!

KEY3AN
KEY3AN

کوک می‌کنم چشمانم را روی آمدنت! نمی‌آیی… و من برای همیشه خواب می‌مانم…!

KEY3AN
KEY3AN

معلم، شاگرد را صدا زد تا انشاء‌اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند. پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..! پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست‌های قرمز و باد کرده‌اش را به هم می‌مالید، زیر لب می‌گفت: آری! ثروت بهتر است چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم « علم بهتر است..! »

KEY3AN
KEY3AN

آهـــای تویی کــه میگـــی با یه نگاه به چشـای طــــرف عاشقــش شـــدم! تــا حالا تــوو چشـــای مـــادرت نگاه کـــردی تــا معنـــی عشقــــو بفهمــــی؟!