KhATEreh
اگر رویاهایت شکستند و فروریختند بیمناک مباش بی باک چنان باش که تکه ها را برگیری، و به دنیا لبخند بزنی چه رویاهایی که چنین آسان می شکنند،آسان نیز از نو ساخته می شوند....
KhATEreh
زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست!
KhATEreh
باد ابرها را با خود میبرد و باز آسمان آبی نمایان میشود؛کاش باد خاطرات بد را با خود میبرد و خاطرات زیبا نمایان میشد...
KhATEreh
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .. پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است .. هرصبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم .. نمیخواهم دیر شود ..
KhATEreh
گفتمش دل ميخري پرسيد چند ؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند خنده كردو دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل زدستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
KhATEreh
میدونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستنن:-D
KhATEreh
روزيکه خداوند جهان را آفريد فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا براي پنهان کردن راز زندگي پيشنهاد بدهند. يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن فرشته ديگري گفت آن را در زير درياها قرار بده، و سومي گفت راز زندگي را در کوهها قرار بده ولي خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد کمي از بندگانم قادر خواهند بود آن را بيابند در حالي که من مي خواهم راز زندگي در دسترس همه بندگانم باشد. در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت فهميدم کجا خداي مهربان راز زندگي را در قلب بندگانت قرار بده زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که براي پيدا کردن آن بايد به قلب و درون خودش نگاه کند. و خداوند اين فکر را پسنديد...
KhATEreh
زندگی مثل جاده است و ما مسافراشیم،قدر لحظه ها رو بدونیم،ممکنه فردا نباشیم....
KhATEreh
من همان دختر تنهای غریبم امشب/که میان غم و اندوه باز گمشده ام کاش شخصی مرا یاری کند/که ز یادم برود باز چه تنها شده ام من همان لیلی تنهای غریبم امشب/که میان شب تاریک باز گمشده ام کاش فردی مرا دوست بدارد/که ز یادم برود باز چه بیکس شده ام من همان عاشق تبدارم امشب/که میان اینهمه درد باز گمشده ام کاش مجنون به سراغم بیاید امشب/که ز یادم برود باز بیمار شده ام