خاطره
عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال .
خاطره
هیچکس دستهایت را نمی گیرد... در جیبت بگذار... شاید... خاطره ای ته جیب مانده باشد که هنوز گرم است
خاطره
بیراهه هم برای خودش راهیست وقتی من را به تو برساند و حوصله چه زود بی طاقت می شود در ادامه ی راهی که به تو ختم نمی شود
خاطره
گاهی بدون بغض و گریه..... باید قبول کنی فراموش شدی...!
خاطره
اینجا دنیاست هیچ چیز جای ِ خودش نیست زنـــدگی آدم هـــا قلب هـا ... یا یکی بی دل است ! یا دو دل یکی هم اینجــا بی تــو ...... دل توی ِ دلش نیست
خاطره
دل های پاک خطا نمی کنند فقط سادگی میکنند وامروز.... سادگی پاک ترین خطای توست
خاطره
فکر کردن به گذشته مانند دویدن به دنبال باد است ...
خاطره
هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند....
خاطره
دیدی آخر من را لمس کردی ؟ ولی حیف که سنگ قبر من احساس ندارد !
خاطره
خیلی سخت بود … با “بغض” نوشتم ولی با “خنده” خواندی …
خاطره
خاک شد هرکه بر این خاک زیست ٬ خاک چه داند که در این خاک کیست سرانجام که باید در خاک رفت ٬ خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت . . .
خاطره
شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی كسیو نداری !!! كه بهت فكر كنه,!! اینجاست كه : میفهمی برخلاف شلوغیه درونت!! چقدر تنهایی!
خاطره
حتي لوک خوش شانس هم هميشه آخرش تنهايي سمت غروب ميرفت بـا ايـنـکـه لـــوک بـــود بــا ايـنـکـه خـوش شـانــس بــود.....
خاطره
مهربانی را در جیب پشتم میگذارم و با درد, در غم هایت فرو میروم حالا همه چیز تاریک میشود سکانس ها تغییر میکند و تو نمیتوانی دهان باز کنی چون تاریکی, خفه ات میکند