دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

vb-fgg

از چی بگم ؟ ... از .... درباره »
vb-fgg
مرد - مجرد
امتیاز: 9.6

دنبال‌شدگان

(16 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(34 کاربر)

گروه‌ها

(7 گروه)

بازدید

vb-fgg
vb-fgg

اي تــو روح اونــي که ميـــدونه ،با يه اس ام اس يا زنگش ميتـونه کل حالتـو عــوض کـنه اما دریـــغ میکنه ازتــــــــ !

vb-fgg
vb-fgg

کاش میشد خالی از تشویش شد... برگ سبز تهفه درویش شد... کاش میشد تا دل میگرفت..... عشق می امد کنارش می نش ست.... کاش میشد راه سخت عشق را .....بی خطر پیمود و قربانی نداشت

vb-fgg
vb-fgg

عـــــآشِـق رـو ڪــﮧ بَـــرعَــڪــس ڪـــنـے ، مـے شَـه قـشــــآع . . . دهخـ ـدا رـو مـے شِــنــآسـے ؟؟!! لغتــــ نآمــه اَش رـو ڪـﮧ بــآز ڪــردم نِــوشـتـــﮧ بـــود : √قـشـــآع : دردے ڪــ ـﮧ آدمــ رو اَز درمــــآن مـایــوس مـے ڪـنَــه . . .

vb-fgg
vb-fgg

خدایا…آسمانت چه مزه ایست؟من تا به حال فقط زمین خورده ام....

vb-fgg
vb-fgg

دیشَبــــ خُـدا آهِسـته د َر گُوشــَــــم گُفت : دیگــه بَســــــــــــــــــــــــــــــــــه ! بارانَــــــــــــم از اَشکهایت خجاَلت می کـَــشــــد ...!!!

vb-fgg
vb-fgg

صبح بلند شدم دیدم همه پای میز صبحانه ان فکر کردم جمعس !.................. امروز جمعس؟عایا؟

vb-fgg
vb-fgg

قدرت اندیشه [لينک]

vb-fgg
vb-fgg

میشه یه سوال ازتون بپرسم ؟؟؟ ....... کدومتون تو وبم رفتین ؟ برای امار میخوام همینجا نظر بدید اگه تو سایتم رفتین .................... خوب اخه ادم های خوب نمیتونستید عضو شین ؟ ادرس عضویت سایت : [لینک]

vb-fgg
1222.png vb-fgg

سلام وبسایتمون نیاز به نویسنده داره نویسنده نمیشی ؟ ادرس فرم نویسندگی : [لینک] ....................... در ضمن وبسایتمون تبادل لینک هم میکنه کسی نبوووووود ؟ ادرس وب : [لینک]

vb-fgg
vb-fgg

پزشک وظیفه شناس [لينک]

vb-fgg
vb-fgg

نابغه داریم تا نابغه ۲ [لينک]

vb-fgg
vb-fgg

نابغه داریم تا نابغه ۱ [لينک]

vb-fgg
1245376346752707.jpeg vb-fgg

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد. - آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت… چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد. پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: - شما خدا هستید؟ - نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! - آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

vb-fgg
87483_8671.jpg vb-fgg

مرد درحال تمیز کردن اتومبیل تازه خود بود که متوجه شد پسر ۴ ساله اش تکه سنگی برداشته و بر وری ماشین خط می اندازد . مرد با عصبانیت دست کودک را گرفت و چندین مرتبه ضربات محکمی بر دستان کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود در بیمارستان کودک به دلیل شکستگی های فراوان انگشتان دست خود را از دست داد . وقتی کودک پدرخود را دید با چشمانی آکنده از درد از او پرسید : پدر انگشتان من کی دوباره رشد می کنند ؟ مرد بسیار عاجز و ناتوان شده بود و نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین خود بازگشت و شروع کرد به لگد مال کردن ماشین .. و با این عمل کل ماشین را از بین برد و ناگهان چشمش به خراشیدگی که کودک ایجاد کرده بود خورد که نوشته بود : (دوستت دارم پدر ) ................. منبع : [لینک]

این ارسال را بازنشر کرده است.
vb-fgg
vb-fgg

پسر و پدر [لينک]