سه تا مرد مست سوار تاکسی شدن... در رو که بستن، راننده دید خیلی مستن، سریع ماشین رو روشن کرد، بعد زود خاموش کرد و گفت: مسافران عزیز رسیدیم به مقصد! مرد اولی پول میده پیاده میشه مرد دومی نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه! مرد سومی اما با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه تو سر راننده! راننده میگه چرا میزنی؟ اونم میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری! داشتی همه مونو به کشتن میدادی مردیکه...!
شما دست همه ی یزدی هارو از پشت بستی !
دیدی تا رادیو رو روشن میکنم یه مردو زن که از اون موقع که یادم میاد مجری بودن شروع میکنن یزدی ور ور کردن ! ... تاحالا دوستای کرمونیم چندین بار نشستنو مسخره کردن که تو رادیو با لهجه چیه که حرف میزنن! .... اصن یه وضی
سلام !!! سلام به کی؟؟به چی؟؟!!! خدایا دلــــــــــــم گرفته!خدایا منو می بینی؟؟؟خدایا چرا صدامو نمی شنوی؟؟ خدایا چرا دلم شده بازیچه؟؟من چه گناهی کردم آخه خداااااااااااا جوووووووووونم؟؟!!! دلم تنگ می شه!!!آخه خدا به خودت قسم منم آدمم منم آدمم. دیگه خسته شدم دلم می خواد چشمامو ببندم واسه همیشه!!! تو شبهای قدر تا صبح التماست کردم کمکمون کنی آخه اینطوری؟؟!!! خدایا دیگه نمی کشم!!چرا آدما انقدر راحت عهداشونو می شکنن؟!!! من با اون عهدا دل بستم من با اون عهدا اعتماد کردم من با اون عهدا دوباره شروع کردم!!! خدایا کمکم کن ، چشم امیدم به تووووووووووووووووووووووو