❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
به کلامی ساده... می خواهمت تو بگو کجا می توان بیابم تو را با کدام خیال در کدام آسمان به دنبالت بگردم شاید که ردی از جای پای تو باشد رد پاهایت را ببوسم و با اشکهایم ره کویت را بشویم تا بلکه دلم اندکی در خیال رسیدن به تو آرام گیرد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کاش ... میدانستم این سرنوشت را چه کسی برایم بافته ؟!.... آنوقت به او میگفتم ، یقه را آنقدر تنگ بافته ای که ... نمیتوانم بغض هایم را فرو دهم ....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من مورچه ای رو مسخره می کردم که سال ها عاشق یک تفاله ی چایی بود خودم رو فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم که فکر می کردم آدمه !
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من تو را باز کجا خواهم یافت ؟ جز در اندیشه خویش و به جز قصه هجران و شکیب... چیست افسانه عمر.....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
لیوان چایے روے میز ، در انتظار یک بوسہ است . نہ تو مے آیے و نہ او گرم مے ماند ... چہ گناهے دارد این دل کہ داغ دیده است؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هرشب
رویایت می آید،می نشیند
زیر بالشم
چشمهای به سجده نشسته ام
بسکه آبیاری کرده
تورا
سبزسبز
پربار شده
گلهای روی بالشم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تو نه باروني ، نه شن باد تو نه مرهمي ، نه فرياد تو نه خسته اي ، نه همپا تو نه از غيري ، نه از ما تو نه بيرون ، نه دروني تو نه ارزون ، نه گروني تو نه خاکي پوشش گنج نه يه مُهره روي شطرنج تو فقط هستي که باشي تو نه مرگي نه تلاشي نمي تونم ... نمي تونم تو رو همصدا بدونم ! تو يه روز سبزي ، يه روز زرد يه روز همدردي ، يه روز درد اگه اشتباه مي خونم بگو ، راست بگو ، بدونم تو کدوم رنگي ؟! کدوم بو ؟! اگه سکه اي کدوم رو ؟! که نه ظلمت ، نه فروغي نه رکودي ، نه بلوغي نکنه حرفاي خامم خاطر عزيزو آزرد نکنه اسم حقيرم توي کتاباي تو خط خورد