ادعاى #عشق ميكنيم ... و فراموش كرده ايم رنگ چشم هاى #مادرمان را . . ! .... #مادر ... #عشق به تو ... بالاتر از هر #عشق دیگریست ... #دوستت-دارم نازنینم ... وجودم فدای تو ...
عشق چیست؟
اگر خنده است چرا میگریم؟!؟
اگر گریه است چرا میخندم؟!؟
اگر عشق است چرا به ان نمیرسم؟!؟
اگر عشق نیست چرا عاشقم؟!؟
اگر جاوید است چرا روزی 100 بار میمیرم؟!؟
ري عاشقم يک عاشق چشم به راه... عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري... من همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويند آواره
خطا گفتم، خطا گفتم تو کی همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی ؟! ترا در پی بهاری هست ـ امید برگ و باری هست همین فردا ـ رخت را مادر ابر بهاری گرم میشوید ـ نسیم باد نوروزی ـ تنت را در حریر یاس می پیچد ـ بهارین آفتاب ناز فروردین ـ بر اندامت لباس برگ میپوشد ـ هنرور زرگر اردیبهشت از نو ـ بر انگشت درختانت نگین غنچه میکارد ـ و پروانه، می شبنم ز جام لاله مینوشد ـ دوباره گل بهر سو میزند لبخند ـ و دست باغبان گلبوته ها را میدهد پیوند . در این هنگامه ها ابری بشوق این زناشودی ـ به بزم گل، تگرگ ریز، جای نقل میپاشد ـ و ابری سکه باران به بزم باغ میریزد درختان جشن می گیرند ز رنگارنگ گلها میشود بزمت چراغانی وزین شادی لبان غنچه ها در خنده میآید بهاری پشت سر داری ـ تو را دل شادمان باید