❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سال هاستـــ در گلو مانده اند؛ ..... کم کم دارد به بغضــــ ــ ـ هایم، خمس تعلق می گیرد . .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اگــر کســی ســراغ صبــوریــم را گـــــرفـت بگــوییــد کـــاسـه اش شکـست دلــش از غــم لبــریــز شـد و جــــا زد...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سرانگشتانم که می سوزد ... یعنی وقت ِنوشتن از تـــوست بــیــــا در خـــیـــالــم آرام بنشین ... مــــی خــواهـــم صــدای ِ نفس هــــایت را بنویــــســـم........
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
ترانه یادم نمیاد اما بدون دوست دارم بدون که با نبودنت قدم قدم بد میارم طلسم خوشبختی من چشمای عاشق تو بود وقتی که بودی میشد از روزای افتابی سرود ترانه یادم نمیاد اما هنوز کنارتم تو یار من نیستی و من،تا ته دنیا یارتم ترانه یادم نمیاد،اما چشات به یادمه خاطره هارو رج زدن،بودن من همین دمه
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ خبرم کن ... بهت قول نمیدم که ... میخندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم. اگه یه روز خواستی در بری ... حتماً خبرم کن ... قول نمیدم که ازت بخوام وایسی ، اما می تونم باهات بیام اما ... اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری نشد... سریع به دیدنم بیا ... احتمالاً بهت احتیاج دارم...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
شانه هایم را ببین
تو در التهاب کدام پروانه سوختی که من این چنین خم شدم ؟!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
آشق ! از این به بعد اینگونه بنویسید ! چون همیشه سرش کلاه می رود . . . . __________________
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
همیشه حرارت لازم نیست... گاهی از سردی یک نگاه می توان آتش گرفت..................