علیرضا
خدایا ! مرسی که توی مجتمعمون یه خوانواده خیلی خوبو مهربون اومدن که حالا یه دختر هم سنو سال من هم دارن ! ولی خدایا این داداشش به سن سربازی رسیده ! نمیخواد بره سربازی ؟
علیرضا
رفتم آرایشگاه ! بعد دیدم یه پسره نشسته داره موهاشو رنگ میکنه ! بعد آرایش گره داشت بهش میگفت که به موهات دکولوره کم زدم که پوست سرت نسوزه رنگ موهات بد نشه ! خیلی جالب بود !