❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کیسه کوچک چایی تمام عمر دلباخته ی لیوان بود ، ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش در آب جوش می سوخت ... کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را آهسته گفت ؛ ... لیوان
سرخ شد!
amir7015
من ناهار میخواااااااااااااام...برم ناهار بخورم بعد بیام اینجا آتیشامو بسوزونم...
(-̮̮̮̮̃̃•̃) アԾЦリム
من هنوزم... از بازی کلاغ پر.. میترسم! میترسم بگویم "تو"... و آرام بگویی پر!...
amir7015
سلام به همه اونایی که قلبشون به سفیدی دونه های برفه...سلام
آزاده ایــرانی
سلام سلام سلامممممممممممم همگی سلاممممممممممم