❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:
«چه سیبهای قشنگی!
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب میکند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگیها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
_ و نوشداروی اندوه؟
_ صدای خالص اکسیر میدهد این نوش
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
يک روز در تو زاده شدم اما هزار سال پيرامونت خواهم زيست شايد تا ابد.......................... مادر
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
گـاهــــــــی بــه خـــــــــــــاطـرش مــــــــــانـدن را تـحـمـــــــل کــــن.. رفتن از دست "همـــه" برمی آید ........
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من و تو کدامین رکعت عشق را نخوانده ایم که این گونه سجده سجده شکسته می شویم و هنوز هم متهم به کافر بودنیم؟ ........
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نمیدانم به کدامین سراب خیال تو کشیده میشوم ... نمی دانم به کدامین سوی خاطره ی عشقت غرق می شوم... اما این را میدانم که در آتش دوری تو همچون خاکستر شده ام...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
در بیمارستانی دو بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار پنجره اتاق بود بشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.آنها ساعتها با هم حرف میزدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد.پنجره رو به یک پارک باز بود و دریاچه زیبایی داشت.مرغابیها و قو ها در دریاچه شنا میکردند و کودکان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند.درختان کهن به منظره بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افقی دور دست دیده میشد.همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف میکرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه میگرفت. ...........(ادامه در ديدگاه)