❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بگین بباره بارون ، دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من ، بگین که برنگرده بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم برهنه زیر بارون ، خرابُ درب و داغون از آدما فراری ، از... عاشقا گریزون بهش بگین شکستم ، بهش بگین بُریدم
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کاش می شد که من از عشق حذر می کردم یا که این زندگی سوخته سر می کردم، ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی! ز چه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟ من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم، بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم؟ ای فلک ننگ به تو , خنجرت از پشت زدی، به کدامین گنه آخر تو به من مشت زدی؟ کاش می شد که زمین جسم مرا می بلعید، کاش این دهر دورو بخت مرا برمی چید، آه ای دوست! که دیگر رمقی در من نیست، تو بگو داغ تر ار آتش غم دیگر چیست؟ من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش. دیگر ای باد صبا دست ز بختم بردار خبر از یار نیار دل من خاک شد و دوش به بادش دادم مگر این غم ز سرم دور شود ولی افسوس نشد، ولی افسوس نشد…
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تا نهان سازم از تو بار دگر راز این خاطر پریشان را
می کشم بر نگاه نازآلود نرم و سنگین حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشی جانسوز، از خدا راه چاره می جویم
پارسا وار در برابر تو سخن از زهد و توبه می گویم
آه…هرگز گمان مبر که دلم با زبانم رفیق و همراهست
هر چه گفتم دروغبود دروغ، کی ترا گفتم آنچه دلخواهست
تو برایم ترانهمی خوانی، سخنت جذبه ای نهان دارد
گوئیا خوابم و ترانه تو از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان در دل «آری » و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی سازند، رازدار و خموش و مکارند
آه من هم زنم ، زنی که دلش در هوای تو می زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف، دوستت دارم ای امید محال
فروغ فرخزاد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
می خواهمت ولی دوری… خیلی خیلی دور نه دستم به دستانت می رسد و نه چشمانم به نگاهت به آن نگاه مهربان و دست نیافتنی ات انسان هیچ گاه از یاد نمی برد خواسته های از دست رفته اش را اگر بگویم … بگویم …. هیچ هیچ مهربان ! دیر شده آن هم برای همه چیز گفتم دلم برایت تنگ شده است …باور نکردی گفتم تا به ابد در قلبم هستی … باور نکردی گفتم دوستت داشتم و دارم … باور نکردی هیچ کدام را باور نکردی فقط خندیدی و من خنده ات را خوب تعبیر کردم چه سراب باطلی…
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
خوش به حال آنکه قلبش مال توست حال و روزش هر نفس، احوال توست خوش به حال آنکه چشمانش تویی آرزوهایش همه آمال توست آنکه دستش تا ابد در دست تو کوچ او از غصه ها با بال توست من خطاکارم خداوندا، ولی دیدگانم تا ابد دنبال توست
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
امروز باز هم پستچی پیر محله ما نیامد؛ یا باید خانه ام را عوض کنم یا پستچی را؛ تو که هر روز برایم نامه مینویسی؛ مگر نه…؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
شیر نری دلباختهی آهوی ماده شد. شیر نگران معشوق بود و میترسید بوسیله حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ... گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا داشت. با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد. و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد… نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه .
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سلام دوستاي گلم،روز همتون بخير
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کسی دستهايت را نمی گیرد
در جيبت بگذارشان
شايد خاطره ای ته جيبت مانده باشد ......
که هنوز گرم است
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
دستانت ، حلقه میزنند به دور کمرم ... این تنها <پــرانتـز> دوست داشتنی ِ زندگی ِ من است