❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
ولی باران نمیداند که من دریایی از دردم،
به ظاهر گرچه میخندم
ولی اندر سکوتی تلخ
م
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
از دوردست به تماشایت می نشینم.
در ساحل
در تو غرق می شوم
از نو جان
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سرد است اما سرما نمیخورم, تو نگران نباش... کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را گرفته است
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
تنهایی را دوست دارم... بی دعوت می آید, بی منت می ماند... بی خبر نمیرود
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
هی کافه چی! میزهایت را تک نفره کن! نمی بینی؟! همه تنهایندـ ...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
پنجــــره زیـــــــباست اگــر بگــذارنــــــد چشــــــــــم مخصــوص تماشـــــــاست اگـر بگـذارنــد .........