❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
من به سختی میخواهم باشم
تو به آسانی نیستی...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
بغض هایم را نگه می دارم
بعضی وقتها سبک نشوم سنگین ترم!!!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کیسه کوچک چایی تمام عمر دلباخته ی لیوان بود ، ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش در آب جوش می سوخت ... کیسه کوچک چای با یک تیکه نخ رفت ته لیوان و حرف دلش را آهسته گفت ؛ ... لیوان
سرخ شد!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
...ای کاش ما آدما مثل کفشها مون بودیم.اونا هیچ وقت همو تنها نمیزارن.همیشه باهم هستن تو بارون باهم خیس میشن .بدون هم جای نمیرن.باهم ضربه میخورن.باهم کثیف میشن.اگه یکیوشن بره اون یکی هم باهاش میره و.....................ای کاش ما آدمها دوستیامون مثل اونا بود...
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
وقتي صداي خرد شدنم را شنيدي با صلابت ايستادي و بر ويرانه پيكرم عكسي قهرمانانه به يادگار گرفتي راستي ! من چندمين قرباني ات بودم ؟!
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
برای خورشید
شعری
خواندم
رفت پشت ابر
گریست.....
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
لحظه قشنگیه وقتی که يواشکي برگردي تا بتوني عشقتو نگاه کني،بعد ببيني که اون،دستاشو گذاشته زير چونه اش و زل زده بهت.
❤...كــيـــ NA ــــآ...❤
کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت