تو خیابون یه پیرمرد از یه کبابی اومد بیرون و گفت پسرم.من و تا اون ور خیابون میبری ...؟ گفتم چشم پدر جان ...آقا دستش و گرفتم و بردم اونور .گفت مرسی پسرم پیر شی.. گفتم خواهش میکنم.داشتم میرفتم که برگشت گفت عزیزم ، من و میتونی برگردونی اونور ، یه کاری دارم .حواسم نبود...! با اینکه دیرم شده بود گفتم چشم پدر جان...دستشو گرفتم و بردم اونور خیابون و خواستم برم که گفت 5 دقیقه وایستا کارم دوباره بریم اونور ...!! من آقا دوباره رفت تو کبابی سر میز یه پسر جوون 20-19 ساله و یه دسته کلید ازش گرفت داشت از کبابیه میومد بیرون ، پسرِ گفت بابا بزرگ کلید و بزار زیر در میام بر میدارم .! من آقا پیرمرد اومد گفت بریم پسرم؟!..گفتم نوه تون بودن..؟ گفت آره چطور ...؟ گفتم خسته نشن یه وقت ...که همون لحظه دیدم یکی صدا زد : داداش داداش.برگشتم دیدم نوه پیرمردس... گفتم جانم .....پسر هم در حالی که یه سیخ جیگر تو دستش بود گفت : جان من از خط عابر برید اونور...خطر ناکه هاااا....!!!! من پیرمرده : چه نوه ای دارم ...ماهه ماه....حرف نداره ....!!...همیشه نکات ایمنی رو رعایت میکنه....!!!! گرفتار شدیم به خداااا
آقا: 1: پارک ماشین 2: رفتن به جلوی خودپرداز 3:وارد کردن کارت 4:وارد کردن رمز ... ... ... 5:گرفتن پول 6:سوار شدن به ماشین و دور شدن خانوم: 1:پارک کردن ماشین 2:چک کردن آرایش 3:خامونش کردن ماشین 4:چک کردن آرایش 5:رفتن به جلوی خودپرداز 6:گشتن به دنبال کارت داخل کیف 7: وارد کردن کارت 8:زدن دکمه “Cancel” 9: گشتن داخل کیف به دنبال رمز 10:وارد کردن کارت 11:وارد کردن رمز 12:گرفتن پول 13:ورود به ماشین 14:چک آرایش 15: استارت ماشین 17:توقف 18: دویدن به سمت خودپرداز 19:گرفتن کارت 20: برگشت به ماشین 21:چک ارایش 22: استارت ماشین 23:چک آرایش 24:حرکت تا 2-3 کیلومتر 25:خواباندن ترمز دستی
تو تاکسی نشسته بودیم 3 نفر شده بودیم و تا نفر 4 ام نمیومد راننده هه نمیرفت...هوا هم بدجور گرم بود!!! همینجوری که داشتم خودمو باد میزدم گفتم آقا برو بیخیال من پول اون یه نفرو میدم... بغلیه من زده به من میگه چی آقا؟؟ اون واسه خودش نشسته زیر باد کولر حال میکنه ما پولشو بدیم! واااااااااااااااااییییی گرفتار شدیم به خداااااا...
یه روز غضنفر سوار تاکسی میشه به راننده تاکسی میگه میدون امام حسینو بلدی؟طرف میگه من خودم بچه امام حسینم غضنفر اشک تو چشاش جمع میشه میگه تو علی اصغری چقدر بزرگ شدی
امروز رفتیم به مدیر گروه میگیم این کلاسی که واسه این درس در نظرگرفتین خیلی کوچیکه یه کلاس بزرگتر بذارین, میگه: جا نداریم، میتونین اول صبح زود بیاین جا بگیرین! مملکته داریم؟
عند عشق و حال: زنگ آخر نشسته بودیم سر کلاس ناظم میومد میگفت معلمتون نمیاد برید خونه....... ......................................عند ضدحال: زنگ اول نشستیم ناظم میاد میگه معلمتون نمیاد... خودش بیاد بشینه سر کلاس به الکی حرف زدن و گیر دادن...
قوانینی که پیش از مرگ نیوتون وقت نشد آنها را به جامعه اثبات کند: ۱-قانون صف:اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. ۲-قانون تلفن:اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. ۳-قانون تعمیر:بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد!!
هیچ جاش نکته انحرافی بود
14 سال و 10 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 19 دقيقه قبلهمون 2 تا رو هم پاک کنی بهتر هم میشه
چون اصن به مضمون جمله نمیخوره
14 سال و 10 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 16 دقيقه قبلباشه
14 سال و 10 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبلآفرین
14 سال و 10 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 11 دقيقه قبل

14 سال و 10 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 8 دقيقه قبل