elham
مي خواهم بنويسم نمي توانم ؛ يک کلمه به ذهنم مي رسد " تــــ ــــو " تمام شد اين هم نوشته ي امروز ! +++ دلگرم کدامین امیدم . . . که در انتظار باز گشت تــــوام؟ ! رفتی که با بهار باز آیی . . . ولی افســوس ! خـــــزان آمد و . . . رفـــت و . . . تو نیــــامدی
elham
وقتی تو آمدی احساس میکردم دنیا مال من است چون تو دنیای منی. وقتی تو آمدی خوشبختی را با تمام وجود حس میکردم چون تو همان امید زندگی منی.
elham
چشمانم میسوزد و معطر به نفسهای سرد توست. قلبم در هاله ای از وجود تو گرفتار است. وجودم معطوف اشک گونه هایت گشته. تمام دغدغه من نزدیکی به توست. کاش مروارید چشمم همیشه به عطر پاک تو معطر بماند.
elham
بی تو طوفان زده دشت جنونم صیدافتاده به خونم تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم؟ بی من از کوچه گذر کردی و رفتی بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی... نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
elham
کودکی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت بازی نوجوانی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت رفیق بازی جوانی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت پول پیری را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت عمر عاشقی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ چیزی نگفت گریست و رفت
elham
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی / این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم من نکردم گله از عهد و وفاداری تو / عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار / همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم . . .
elham
من و تو میدانیم که پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . .
elham
من و تو میدانیم که پی هر تقدیر ، حکمتی می آید ، من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان چه شود آخر دلتنگیها ! خدا می داند . .
elham
قرارمان یک مانور کوچک بود! قرار بود… تیرهای نگاهت مشقی باشد! اما ببین، یک جای سالم بر قلبم نمانده است!!!
elham
چگونه میشود یک عمر حد و مرزها را شکست و از محدودیت ها گریخت اما… همواره حول محور تو در گردش بود؟!!
elham
جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” من دقیقا همون جام! بزنم بهش یا نه . . . !؟