amir
لـج میکنم بداخلاق میـــشم نه چیزی میبینم نه چیزی میشنوم نه چیزی میگم ... دست خودم که نیست تو که نباشی زندگی بـایـد به کامِ من تلخ بشــه دل کی مثل من برا عشقش تنگ شده......!
amir
خدایا در شب تارم,پریشان حال و بیمارم,نمی گیرد سراغم کس,نمی خواهد مرا یارم,خداوندا دلم تنگ است,ولی او قلبش از سنگ است,نمی دانم خطایم چیست,گناه عاشقی با کیست,کنون بار سفر بستم,ولی مقصد نمی دانم,نمی دانم که بعد ازمن,چه کس بر قبر من آید,همین یار جفا کرده,نمی دانم ولی شاید.