天使
سهراب یادت هست ؟ پرسیدی : خانه دوست کجاست ؟... سالهاست میگردم زین هیاهوی زمین.... که بیابم دوست خانه اش هر جا هست ....در پس آبادی ، یا که در کوه بلند ......جایگاهش هیچ ست ! .....- افسوس سهراب عزیز...... من نمی یابم دوست ، چه رسد خانه او !.............#مجتبی پ.ن دلنوشت...
天使
ناراحت...دلگیر............به شدت.
天使
ستاره های سربی فانوسک های خاموش ...من و هجوم گریه از یاد تو فراموش........
天使
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن، از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم، اشکهایی را بریز که من ریختم دردها و خوشیهای من را تجربه کن سالهایی را بگذران که من گذراندم روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که من انجام دادم ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی! وگرنه هیچ حقی در مورد قضاوت کردن درباره من و رفتارهای من نخواهی داشت!
天使
می دونــی چـــی ضجـــره؟ می دونــی چــــی آدم مریـــــض می کنــه؟ این کـــه یه حرفایـــی تو گلوت باشــه نتونــی به اونـی که میخــوای بگـی ! چون می دونــی که آدمــش نیســـت!!!
天使
دلت قرصه که من هستم که دنیامو به تو بستم ..که هر وقت مشکلی باشه برای تو دمِ دستم ........ولی من چی کیُ دارم که مثل خود من باشه .......که هر وقت عشق رو کم دارم مثل معجزه پیدا شه............