ツ liDa ツ
من یک انسانم!!! اگر به خانه ی من آمدی...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه... می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم، یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم ! یک مداد پاک کن بده برای محو لبها... نمی خواهم کسی به هوای سرخی شان .. سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم.... شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا! یک تیغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم.... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم ! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می خواهم ... بدوزمش به سقف....اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود...... می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم ! پودر رختشویی هم لازم دارم..... برای شستشوی مغزی....مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند... تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نمی انداخت... می دانی که؟ باید واقع بین بود ! صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر...... می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ، برچسب ف ا ح ش ه می زنندم.... بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم می خواهم.... برای وقتی که خواهران و برادران دینی
ツ liDa ツ
زن .... جنس عجیبی ست! چشم هایش را که می بندی, دیدِ دلش بیشتر... دلش را که میشکنی, باران لطافت از چشم هایش سرازیر... انگار درست شده تا... روی عشق را کم کند!
ツ liDa ツ
حواســت باشـد بانــــو ... اگــر بــه مـــــردی بــیش از حــد بــها دهــی دیگر برای داشتنت تلاش نمی کند نگاهش سرد می شود کلامش بی روح دستانش یخ زده حرف هایش بوی دل مردگی می گیرد و آغوشش بوی هوس... !!!
ツ liDa ツ
"ف ا ح ش ه" را خدا "ف ا ح ش ه" نکرد،مرداني در اين شهر نان قسمت میکنند ، او را لنگ نان گذاشته اند تا هر زمان که لنگ هم آغوشی ماندند او را به نانی بخرند.
ツ liDa ツ
هَـمیشه بـآید کَسـی باشدکـــہ مــَعنی سه نقطه ی انتهای جملههایت را بفهمد ... هَـمیشه بـآید کسـی باشد تا بُغضهایت را قبل از لرزیدن چانه ات بفهمد بـآید کسی باشد کـــہ وقتی صدایت لرزید بفهمد کـــہ اگر سکوت کردی، بفهمد... کسی بـآشد کـــہ اگر بهانهگیـر شدی بفهمد کسی بـآشد کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردی برای رفتـن و نبودن بفهمد به توجّهش احتیآج داری بفهمد کـــہ درد داری کـــہ زندگی درد دارد بفهمد کـــہ دلت تنگ شده است همیشه باید کسی باشد همیشه...
ツ liDa ツ
"وقتی که به جای"#بمان"میگویی هرطور"راحتی" بوی خیانت میدهی"
ツ liDa ツ
گاهی اوقات مجبورید بپذیرید : که برخی آدمها فقط می توانند در قلبتان باقی بمانند ، و نه در زندگیتان ... !!!
میدونم میشناسمشون.. باشگاشونم سر المهدی حصارکه...
14 سال و 2 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 20 دقيقه قبلباشگاه کی؟
14 سال و 2 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 18 دقيقه قبلباشگاه داداشی اونجا نبوده..اونجایی که تو میگی تمرین میکرده.باشگاهش الان نهم شاهین ویلاست
اینایی که من گفتم اونایی بودن که به قتل رسوندنش
14 سال و 2 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 18 دقيقه قبلاهان... من یه بار یه باشگاه دیدم اونوارا بوده.. پسر عمم میگفت میاد اونجا ..
14 سال و 2 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 16 دقيقه قبلولی هر موقع مردان اهنین میدیدم طرفدارش بودم... اخلاقش نمونه بود.
14 سال و 2 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 16 دقيقه قبل