ツ liDa ツ
پاکت نامه را خالـــــے بفرست ! کلمات ، احساست را محدود مے کند…!
ツ liDa ツ
از زندگی ، از این همه تـــکرار ، خسته ام از هـــای و هوی کوچه و بازار ، خسته ام دلگیرم از ستــــــاره و آزرده ام ز مـــــــــاه امشب دگر ز هر که و هر کار ، خسته ام
ツ liDa ツ
عشق می ورزیدم دوست می داشتم کسی که شاهرگ هستیم بود . آنقدر سرگشته بودم که فرشتگان را در کنارم میدیدم .... اما افسوس که فرشته ی من فرشته نبود ! صداقت را به ارث برده بودم یکرنگی را از خدا. اما یگانه ی من یگانه نبود.....
ツ liDa ツ
اگه خداوند فقط یه آرزوی انسان رو بر اورده می کرد من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا آنگاه نمی دانم خدا کدام یک را بر آورده می کرد
ツ liDa ツ
آدمها دق مي كنند و يادشان مي رود اين را به ديگران بگويند ! آدمها دروغ مي گويند و يادشان مي رود جمعش كنند ! آدمها سگ مي شوند و يادشان مي رود پاچه را ول كنند ! آدمها تصميم مي گيرند و يادشان مي رود عقل ندارند ! آدمها مي روند و يادشان مي رود بگويند به كجا ؟ آدمها مي روند و يادشان مي رود برگردند ! "و آدمها هیچ وقت آدم نمیشوند" ... !!
ツ liDa ツ
فضاے اتاق را اندوه گرفته است و من در بے مهرے این آدمیان سخت در مانده ام
ツ liDa ツ
اولین بار گفتی دیوونتم ...... خندیدم دومین بار گفتی دوستت دارم........ ترسیدم سومین بار گفتی عاشقتم ......... بهت دل بستم چهارمین بار گفتی خسته شدم ازت.........چه غریبانه مردم
ツ liDa ツ
دیروزت را به من ... امروزت را به او ... فردایت را به که می سپاری ؟
ツ liDa ツ
تو + خاطراتـت + چـشـمانـت + دسـتانـت + لـبـخندت + اشـکـت …. چـــنــدنــفـــر بـــه یــک نـــفــــر؟!
ツ liDa ツ
آدمیزاد بی غذا، دو ماه دوام می آورد بی آب، دو هفته بی هوا، چند دقیقه بی"وجـــدان"، متاسفانه خیلی .
ツ liDa ツ
سلام
خداحافظ
چیزی تازه اگر یافتید،بر این دو اضافه کنید
تا بلكه باز شود این درگم شده بر دیوار
(حسین پناهی)
ツ liDa ツ
سیمین : پدرت اصلاً می فهمه که تو پسرشی ؟! نادر : اون نمی دونه من پسرشم.. ولی من که می دونم اون پدرمه! ... دیالوگ به یاد ماندنی پیمان معادی در فیلم «جدایی نادر از سیمین»
ツ liDa ツ
نه هوا ابریست نه بارانی می بارد ... پس بهانه دلم برای این همه سنگینی چیست ؟! ...
ツ liDa ツ
آدم ها در دوحالت همدیگر را ترک میکنن: اول اینکه احساس کنند کسی دوسشون نداره دوم اینکه حس کنند یکی خیلی دوسشون داره... (ویکتور هوگو)