ツ liDa ツ
داشتن ات.... مثــلِ نم نمِ باران ، جاده ی شمال ، مثلِ خوابِ بعـــدازظهر ... مثلِ آهنگ های قدیم کریستی برگ ... مثلِ دیالوگ های فیلمِ شب یلدا ... مثلِ آن آغوشی که عاشق ات است ، جدا نمی شود ، تنهات نمی گذارد... و مثلِ برگشتن آدمی که سالها منتظرش بودی... آی می چسبــد... آی می چسبد....
ツ liDa ツ
مامانشو از من بیشتر دوس داره!
ツ liDa ツ
و خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید. آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد. نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد. بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد ... و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد و از نزدیکترین نقطه به قلب او ، تا معشوق و محبوب او باشد...
ツ liDa ツ
ﺁﻫﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ ... ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻡ ﻗﻀﺎﻭت ﻛﻨﻲ ...!! ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﺑﻮﺩﻡ ... ؟!! ﺍﯾﻨﮑﻪ... ﭼﻪ ﺷﺪﻡ ...؟!! ﺍﻭﻝ ﻛﻔﺸﻬﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺵ ... ﺭﺍﻫﻢ ﺭﺍ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻥ ... ﺩﺭﺩﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻜﺶ ... ﺑﻌﺪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻛﻦ ...!!
ツ liDa ツ
چند روز بود که نه بهم گفته بود خانوم، نه موش کوچولو و نه...!
ツ liDa ツ
چشمانم٫ چشمه ی خشک کویر آنقَدَر پلک زدم٬ تا که بیایی... اما... زمزمی شده است و هنوز نا پیدایی!