ツ liDa ツ
خـســـته ام تــنـــم کــمــی مُـــردن مـیـخواد ....
ツ liDa ツ
این روزهــا...!! هر جایی را که نگاه می کنم...!! پـــــــــر است...!! از وجود ِ آدم های بی وجــــود
ツ liDa ツ
لرزش دستانم با پیرمردی برابری میکن که جسمی کهن سال دارد... امشب روحم صد سال را رد کرده است...
ツ liDa ツ
شکستی؛ همچون پلی که شکستی... شکستــــــــــــــ ــم...
ツ liDa ツ
آغوشت را بگشا، میخواهم با هیجان یک تانگو واژه واژه برقصانمت...
ツ liDa ツ
كلافه ام . . . درست شبيهِ لحظه اي كه مادربزرگ نمي تواند سوزن نخ كند ...!!
ツ liDa ツ
پنجره ها کلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم اگر نمی آیی اینقدر پنجره ها را زجر ندهم چشم هایم بهجهنم !
ツ liDa ツ
نگران من نباش ... خودم تا ابد تکیه گاه خودم خواهم شد!!!
ツ liDa ツ
شبیـــه کســـی شده ام کــه پشتـــــــ دود سیگــارش با خود می گویــد : ... بایــد تـَرکـــــــ کنـــم ! ســیگــار را... خانــــه را... زندگـــی را... و باز پُــکــی دیگــــر می زند.....
ツ liDa ツ
بعضی حرفهارو نمیشه گفت..باید خورد.. ولی بعضی حرفها رو نه میشه گفت نه میشه خورد.. میمونه سر دل... میشه دلتنگی! میشه بغض! میشه سکوت! میشه همون وقتایی که خودتم نمیدونی چه مرگته...
ツ liDa ツ
آرام گفت دلتنگتم چیزی نگفتم، تکرارکردمن نازکردم، بلندترگفت من سکوت کردم، خیال ميکردم همیشه هست. امارفت، من ماندم واین غرور لعنتی…
ツ liDa ツ
این خط " __ " و این نشان " × " که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه کردنم ، بوسیدنم ، خندیدنم برای تمام لحظه هایی که کنارم داشتی روزی که نیستم دلت برای همه اینها تنگ خواهد شد شک نکن...!!
ツ liDa ツ
سکوتــــ مـــیکنــم! بــه احتــرامِ آن همـــه حـــرفـــی... کــه در دلـــم مــُــرد..!!!
ツ liDa ツ
گفـــــته بودمــــــــ بی تـــو سخــــت میگــــــذرد بـی انـصـافــــــــ ! حـــــرفمــــــ را پس میگــیرمـــــــــ بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد!