ツ liDa ツ
عجـــــــــیب است !!! یــــک جای کــار اشــــکال دارد . نه به پدرم رفته ام ، نه به مادرم ! ... مــــــــن "به بــــــــاد رفته ام" .
ツ liDa ツ
خدایــــــــــــــــــا ...
به حد کافی خیال بافتم ...
و تنم کردم ...
یه کم واقعیت شیرین ...
لطفا ...!
ツ liDa ツ
این روزهـــا ، خیلی هــا بــا هـم جفُت هستن... امّــا .... جـــور نیستن !
ツ liDa ツ
نـشـــانـی ام را مـیخـواســـتـی ؟ هــمـان مـحـلــﮧ ی قـدیـمـی پـائـیـز ! مـنتـظرم هـــنـوز ... امـّــا زرد (!) امـّــا خشــک (!) گاهــی بیـاد مـی آورم تــو را زیـر پـا ڪـﮧ مـی مـــانـم ... /.
ツ liDa ツ
زن این نیست موي مش کرده ابروي برداشته لبانِ قرمز نيست زن لباسِ سفيد ... شب با شکوه عروسي بوي خوشِ قرمه سبزي... قرارهايِ تاريکي ، زن پوکي استخوان يک زنِ پا بماه حال تهوع استفراغ دردهاي زايمان مادر بچهها نيست زن عصايِ روزهاي پيري پرستار ، وقتِ مريضي رفيقِ پاي منقل مزه بيار عرق دورههاي دوستانه نيست زن وجود دارد روح دارد قدرت جسارت پا به پاي يک مرد ، زور دارد عشق اشک نياز محبت يک دنيا آرزو دارد زن ... هميشه ... همه جا ... حضور دارد و اگر تمام اينها يادت رفت تنها يک چيز را به خاطر داشته باش که هنوز هيچ مردي پيدا نشده که بخواهد در ايران جايِ يک زن باشد !!!
ツ liDa ツ
پدرم نام تو را بر لوح زر باید نوشت نام تو، بابای من، بر تاج سر باید نوشت من که نتوانم کنم حقت ادا، بابای من در مقامت، مثنوی ها، با گهر باید نوشت ...
ツ liDa ツ
چهـ دنیای عجیببیست... هر وقت حرف دلم را زدم ، دلت را زدم...
ツ liDa ツ
کاش تسبیح خسته من می تونست ثابت کنه چه قـــــــــــدر ذکر برگــرد برگـرد گفتم و او نیامدش!!
ツ liDa ツ
اگر روزی عاشق شدی … قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن … این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ……!
ツ liDa ツ
آقای وزیر! باید بروی بمیری تمامِ جادّهها را هم اگر صاف کنی او دیگر برنمیگردد! تاوقتی راه هاروبه من نیست!!!
ツ liDa ツ
تو زن شدی ... نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ! برای خلق بوسه ای از جنس آرامش... تو زن نشدی ...که همخواب ... آدم های بیخواب شوی! زن شدی ... که برای خواب کسی رویا شوی! تو زن نشدی که در تنهایت ... حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی ... ... ... ... زن شدی تا ... تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی ..
ツ liDa ツ
گاهی وقتا انقدر به یکی خوبی می کنی که دیگه فکر می کنه این مهربونیا وظیفته...اونوقته که یه چیزی ته دلت می شکنه...انقدر جواب مهربونیاتو با نامهربونی میده...انقدر در جواب لبخندت اخم می کنه ...و انقدر احساس و فکر و قلبتو به بازی می گیره.......که....که کم کم حس تو عوض میشه...دوباره غرورت واست مهم میشه....دیگه حاضر نیستی به خاطرش غرورتو خرد کنی....دیگه از دیدن اشکاش کلافه نمیشی....دیگه با نگاه کردن به چشاش دلت هری نمی ریزه پایین...دیگه نازشو نمی کشی....
ツ liDa ツ
يک آدم هايي انگار اصلن طراحي شده اند که در زندگيت نباشند.وقتي شادي کنارت نيستند، وقتي غمگيني در آغوشت نمي گيرند،وقتي عصباني هستي نمي شود سرشان داد زد،وقتي ناراحتي محض رضاي خدا در چند فرسخي تو هم نيستند...يک آدمهايي هميشه با نبودنشان زندگي تو را مي سازند، آدم هايي که مثل سايه به روحت سنجاق شده اند اما هيچ وقت نيستند !!!!!
ツ liDa ツ
ديگر نيا... در اين قفسى كه بعد از رفتنت براى خودم ساخته ام فقط جاى خودم مى شود...
ツ liDa ツ
هيـــــچ وقت قـــــــول يک پسر بچه را جـــدي نگــــير اما هميشـــه از تهـــــــديدات يک دخـــــــــتر بچه بتـــــــرس.