ツ liDa ツ
می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس
ツ liDa ツ
باتَمــامــ ِ مِـداد رَنگے هاے دُنیــا... بـﮧ هَر زَبانے کـﮧ بِدانے یا نَدانے ... خالے اَز هَر تَـشبیـﮧ و اِستعاره و ایهام... تَنهــا یک جُملـﮧ بَرایـَت خواهَم نِوشتـ... دوسـتَتـ دارَمـ خـاص تَریـن مُخاطَبـ ِ خـاص ِ دُنیــا..
ツ liDa ツ
×××تنـهایــــی یعنــــی . . . هیچ کس رو نداشته باشی چهار کلمه باهاش حرف بزنی و همش مجبور باشی احساساتت رو تایــپ کنی...
ツ liDa ツ
ديوارهای اين اتاق هيچ جای جهان را نمی بينند برای همين من هميشه در انتظار پستچی نشسته ام كه بسته ای بياورد شايد تو برايم پنجره فرستاده باشی!!
ツ liDa ツ
خاطره بهترین و تنها یادگاریست که می ماند پس خاطره ها رو زنده نگه داریم چون فراموشیش کار هیچ کس نیست...
ツ liDa ツ
دلَـــــم یکـــــ کــوچــــه میخـــــواهَــــد بـــی بــــن بَستــــ . . . وَ بــــارانـــی نَــــم نَــــم . . . وَ یکـــــ خـــــدا ، کـــــه کَــــمی بــــا هَــــم راه بــــرَویـــــم !! هَـمـیــ ـن . . . . .
ツ liDa ツ
کم کم یاد می گیری که می تونی تحمل کنی که محکم باشی پای هر خداحافظی یاد میگیری که خیلی می ارزی
ツ liDa ツ
زِندِگے هَروَقتــ به مَـن میرِسے گِرِه مـیخورے اونـَم یه گِرِه کـور آخهـ چِرآ؟ یآ تو دروغ میـگے یآ دُنیـآ بـآ مَـن لَجهـ
ツ liDa ツ
«او» همه چیز شماست. خداوند در کنار ، همراه و درون شماست. «او» امروز نزدیکتر از دیروز است، نزدیکتر از همه دوستانتان. «او» جان جانان است، نفس نفستان، ثروت و خردتان. «او» همه چیز شماست. *****
ツ liDa ツ
دلم به بهانه هميشگے گريست... بگذار بگريد و بداند هر آنچه خواست هميشه نيست...!!!
ツ liDa ツ
دنياي قشنگي نيست ،آدمها مثل رودخانه هاي جاريند ،زلال كه باشي سنگهايت را ميبينند برميدارند و نشانه ميروند سمت خودت........
ツ liDa ツ
بعضـــی چیــــز هـــا رو بـــایـــد بنــــویســـم نـــه بــــرای اینکــــه همــــه بخـــونـــن و بگــــن " عالیـــــه " نـــــــه ... فقط برای اینکه.......... بــــرای اینکــــه خفــــه نشــــم همیــــن
ツ liDa ツ
بعضــي اشــکهــــــــــا هستند بــــي دليل بـــي بهانــــــــــه يـــکـــــــــــ دفعـــــــه نصفــــــــــ شبــي عــجيبـــــــــــ ، آدم را آرام مـيـــــکنند !!!
ツ liDa ツ
گذشته در چشمانم مانده است عبور ثانیه ها ی رد شده در تمام نگاهایم مشهود است چشمانت را با شقاوت به روی حقایق بستی صبور می مانم بی تفاوت می گذرم که نفهمی هنوز هم دوستت دارم