ツ liDa ツ
دکتر نیستم امابرایتان ده دقیقه راه رفتن روی جدول های کنارِ خیابان راتجویز می کنم تا بدانید تعادل چیزِ مهمی است امادیوانه بودن قشنگ تر است...!!!
ツ liDa ツ
ديشب چه خواب راحتى داشتم! همه ى رؤياهايم سفيد بودند! اتاقم چه بوى خوبى مى داد! تخت خوابم انگار از پَر قو بود! ديگر غصه اى مرا از پا در نمى آورد! عجب قدرتى داشتم براى زندگى! پُر از اميد بودم! يادم آمد كه ديشب خدا را عاشقانه خواندم...
ツ liDa ツ
خسته ام... خسته از تمام آرزوهايم كه با رفتنت در ذهنم ماسيدند...
ツ liDa ツ
باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟ پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟ ... خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز ،غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد ،آرزوها رفته بر باد ... ... ... ... ... ... ... ... باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬بی بهانه، شایدم گم کرده خانه
ツ liDa ツ
فرسنگ ها دورم
از آرزوى با تو بودن...
همان روز كه رفتى
ديدارمان را به قيامت سپردم...
ツ liDa ツ
لعنـــــــــــــــت به همه ضرب*المثل*های جهان که هروقت لازم*شان داری، برعکس از آب درمی*آینــــــــــــد... مثلا همین حــــــــــــــــــــالا که من تو را می*خواهم و طبق معمول، خواستن نتوانستن استـــــــــــــــــــ.....!
ツ liDa ツ
تقصیر تو نیست دختر، تنها یک آدم بود که آن هم سهم حواشد...
ツ liDa ツ
تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست که آدم به خودش میگه : چی فکر میکردیم و چی شد!
ツ liDa ツ
زمانه آنچنان ما را شکسته است که دیگر هیچ ارتفاعی برایمان خطرناک نیست...
ツ liDa ツ
کسی که نداشته هایت را بهانه میکند بهتر است او را هم نداشته باشی.
ツ liDa ツ
شْـ ـايَـدْ ايـْن دُنـْيـا جَهَنَمِ سـَيـْاره اـيْ ديـگـَرْ بـ ـاشَدْ كَـسْي چـ ِ ميـ دانَد؟!
ツ liDa ツ
خدایا بیا قدم بزنیم... گله از من بارون از تو...
ツ liDa ツ
کـاش بچـه بـودم ... بـی عـشق دوسـت میداشتـم ، بـی کیـنه نـگاه میـکردم ، بـی احسـاس میخنـدیـدم ، آرزویـم فقـط فـوت کردن یـک چـوب کبـریـت بود
ツ liDa ツ
« آرزو » خداوندا! نه جویای قدرتم نه خواهان ثروت. نه لذت های این دنیا را می خواهم نه پاداش های آن دنیا را، بلکه آرزوی دامان نیلوفرین «تو» را دارم، و خواندن نام مقدست را در هر نفسم .