ツ liDa ツ
رد پا هايم را پاک مي کنم به کسي نگوييد من روزي در اين دنيا بود خدايا مي شود استعفا دهم ؟ کم آورده ام خدا !!!
ツ liDa ツ
گاهي دلم مي خواهد خودم را بغل کنم ! ببرم بخوابانمش ! لحاف را بکشم رويش ! دست ببرم لاي موهايش و نوازشش کنم ! حتي برايش لالايي بخوانم ! وسط گريه هايش بگويم: غصه نخور خودم جان !! درست مي شود!...درست مي شود!... اگر هم نشد به جهنم!... تمام مي شود!...بالاخره تمام مي شود!!...
ツ liDa ツ
بغض هایم را به آسمان سپرده ام ، خدا به خیر کند باران امشب را ...
خدایا بزار اسمون جای من بباره ..
ツ liDa ツ
كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير از خوشبختي خودشان است
ツ liDa ツ
زندگی آنقدر ابدی نیست که خوبتر بودن را برای فردا بگذاریم...
ツ liDa ツ
غمگینم همانند ِ قماربازے که در حال نگریستن به ورقهایے است که با رو کردن هیچ یک از آنها امیدے به بازگشت زندگے از دست رفته اش ندارد
ツ liDa ツ
کجایی؟!! شعرهایم را کلمات عاشق درونش را به میهمانی کوتاه خانه قلبت وعده داده ام
ツ liDa ツ
تــنهایی را باید با خط بریــل می نوشتند ... شنیـــدنش کافــــی نیست ، باید لــــــــمــــــــســـــش کرد ...!
ツ liDa ツ
بــعضيا دور عشق خط ميکشند ، بــعضيا روي آن را بــعضيا خودشان داد ميزنند ، بــعضيا قيافه شان بــعضيا ...
ツ liDa ツ
تمام سیگارهای دنیا رو...!!! هم دود کنی ...!!! تنهائیت ...!!! توجه هیچ کس رو...!!! جلب نخواهد کرد...!!! جز...!!
ツ liDa ツ
پاکت نامه را خالـــــے بفرست ! کلمات ، احساست را محدود مے کند…!
ツ liDa ツ
از زندگی ، از این همه تـــکرار ، خسته ام از هـــای و هوی کوچه و بازار ، خسته ام دلگیرم از ستــــــاره و آزرده ام ز مـــــــــاه امشب دگر ز هر که و هر کار ، خسته ام
ツ liDa ツ
عشق می ورزیدم دوست می داشتم کسی که شاهرگ هستیم بود . آنقدر سرگشته بودم که فرشتگان را در کنارم میدیدم .... اما افسوس که فرشته ی من فرشته نبود ! صداقت را به ارث برده بودم یکرنگی را از خدا. اما یگانه ی من یگانه نبود.....
ツ liDa ツ
اگه خداوند فقط یه آرزوی انسان رو بر اورده می کرد من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا آنگاه نمی دانم خدا کدام یک را بر آورده می کرد
ツ liDa ツ
آدمها دق مي كنند و يادشان مي رود اين را به ديگران بگويند ! آدمها دروغ مي گويند و يادشان مي رود جمعش كنند ! آدمها سگ مي شوند و يادشان مي رود پاچه را ول كنند ! آدمها تصميم مي گيرند و يادشان مي رود عقل ندارند ! آدمها مي روند و يادشان مي رود بگويند به كجا ؟ آدمها مي روند و يادشان مي رود برگردند ! "و آدمها هیچ وقت آدم نمیشوند" ... !!