ツ liDa ツ
نداشتن تو یعنی دیگری تورا دارد... نمی دانم نداشتنت سخت تر است؟ یا... تحمل اینکه دیگری تورا داشته باشد ...
ツ liDa ツ
سکـــوتـــــ... و دیگر هیـــچ نــمی گویم ...! که این بزرگترین اعتـــراض ِ دل مــن است به تــــو ... سکـــوت را دوســت دارم بــه خاطر ابــهت بی پـایانــش ...
ツ liDa ツ
بهـ راستیــــ پایانیــــ از اینــــ تـراژدیـکــــ تـر ...! تـو راهـتـــ را بگیـریــــ و برویــــ منــــ راهـــمـ را بگیـرمـــ و برومــــ آنچنانــــ کهـ حتیـــ چیزیــــ باقیـــ نمانـد برایــــ عبرتــــ دیگرانــــ...
ツ liDa ツ
کلمات، گاه چنان مهربان اند که تمام تلخی این کره بزرگ را در کام تو شیرین کنند و گاه چنان بیرحم که چون تیغی در قلبت فرو روند..
ツ liDa ツ
وقتـــی می آیی به حـــوالی ِ انتــــظارم بی اعتـــنایی ام را نبیـن در دلـــم کوهی قـــند آب مــــیشود از دیدن ِ رویــت ....
ツ liDa ツ
كمی دروغ بگو خسته ام " پــیــنــوكــیــو " این جا آدم ها دروغ های ِ " شـاخـدار " می گویند و دماغِ دراز ِ خود را " جـراحی پـلاسـتــیک " می كنند !!
ツ liDa ツ
صبـر.....!!!!!! یکــ فریبــِ بزرگـــ استـ ـ ـ! سالـهاستــ بـا غـوره ـها کلنجـار میرومـ ـ ـ حلـوا نمیشونـد...!!!!
ツ liDa ツ
برمی گردﮮِ تــ ـ ــــو و زنــ ـ ـ ــد گـ ـ ـ ـــﮯ را از جایی ڪه پاره شده به هم می دوزیم دوباره در صندوقِ خاطره ها هنوزنخ برای بخیه زدن هسـﭞ...
ツ liDa ツ
نگـــــــران نباش، " حــــال مـــن خـــــوب اســت " بــزرگ شـــده ام ... دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم که در دلـــتنگی هـــایم گم شــوم! آمـوختــه ام، که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش" زندگیست " ... آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشـــود . . . راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ... " حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ...خــــــوبِ خــــوب!!
ツ liDa ツ
خسته از تمام دلتنگى ها بى تاب مى شوم حتى براى لمس دست هاى سردت...
ツ liDa ツ
مى پسندم سكوتى را كه در آن تنهاى تنها با اشك هاى روى گونه هايم، با ياد تو در خيالم، خلوت كنم... سكوت زيبايى است...
ツ liDa ツ
تا وقتی که باهـــــام بود بهـــــم می گفت:نتــــــرس من که باهاتـــــم! وقتی داشت می رفـــــت گفت:نتــــــرس! تنهـــــایی که تــــرس نداره!
ツ liDa ツ
غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه آشنا جستجو کرد. هرگاه عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کرد،آنگاه تو غریبی.
ツ liDa ツ
"ف"مرا یاد فرحزاد نمی اندازد "ف"مرا یاد فرود یک برگ, زیر پای پاییز و فرو ریختن فواره روی پاشوییه حوض و فرو رفتن در لاک نمی اندازد "ف"مرا یاد فروغ چشمت و مرا یاد فراق و مرا یاد تو و فاصله می اندازد این که امروز چرا دیر تو را یافتم و فرصت نیست که به تو فکر کنم وفدای تو شوم...