samir
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت. خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود. مسافر فریاد زد: هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم. مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟ مرد گفت:آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی، سینه پهلو میکنی. "زائوچی در مورد این داستان می گوید : خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند."
samir
دو روز مانده به پايان جهان...
samir
راز شگفت انگیز شادی ! ...
تولدت مبارک...تا باشه از این سالها که ما تولدتو تبریک بگیم..
14 سال و 3 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبل