جیمز
تک درختم سوخت.. بگذار تا جنگل بسوزد..!
جیمز
مرد گناهکاری به درگاه حق آمد و توبه کرد. دیگر بار چون نفسش قوت گرفت، توبه را بشکست و از پی شهوت رفت. مدتها در گناه غرق بود تا سرانجام دردی در دلش آمد و از خجالت توبه را مشکل دید. روز و شب دل پرآتش و چشم پرخونابه بی حاصل می گذشت و روی بازگشت و توبه نداشت. در سحرگاه هاتفش ندا داد: که چون بار اول توبه کردی پذیرفتم، ولی مراقبت نبودم. چون باز توبه بشکستی مهلتت دادم و خشمناک نگشتم. اما در خیالت هست که باز گردی. پس باز آی، که در بازست و ما ایستاده به در ..
جیمز
تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره، ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره! ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه..میدونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه!!
جیمز
خدایا، یکم خم شو..دستمو بگیر. من قدم نمیرسه!
ایول
15 سال و 8 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 40 دقيقه قبلداوش!
15 سال و 8 ماه و 11 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبل